۲۷ رمان
مارگریت دوراس نویسنده، فیلمنامهنویس و فیلمساز فرانسوی بود. او در هندوچین فرانسه به دنیا آمد و تجربه کودکی در مستعمره، بعدها در بسیاری از آثارش رد پررنگی گذاشت.
دوراس به زبان سکوت، فاصله و تکرار علاقه داشت. در آثار او، عشق اغلب ساده و آرام نیست؛ با قدرت، استعمار، فقر، میل، خاطره و ناممکن بودن پیوند میخورد.
رمان «عاشق» از شناختهشدهترین آثار اوست و تصویری فشرده و شاعرانه از رابطهای ممنوع، جوانی، خاطره و تنهایی ارائه میدهد. او در سینما نیز با ...
عاشق
روزی که دیگر عمری از من گذشته بود، در سرسرای مکانی عمومی، مردی به طرفم آمد و بعد از معرفی خودش گفت: مدتهاست که میشناسمتان، همه میگویند که در سالهای جوانی قشنگ بودهاید، ولی من آمدهام تا به شما بگویم که چهره فعلیتان به مراتب قشنگتر از وقتی است که جوان بودید، من این چهره شکسته را بیشتر از چهره ...
درد
در برزخ تب، زن را میبینم. سه روز به اتفاق خیلیهای دیگر در صف کوچه سوسه انتظار کشیده است. بیست ساله است، با شکمی بر آمده از اندام. برای آدم تیربارانشدهای آمده بود آنجا، برای شوهرش. ورقهای به دستش رسیده بود برای تحویل خرت و پرتهای شوهر و آمده بود آنجا. هول به جان بود هنوز. بیست و چهار ساعت ...
باغ گذر
خیلی وقتها از مجلس رقص شنبهها که میآیم بیرون، گریهام میگیرد، مثل اینکه گفتم برایتان. خب، مگر میشود مردی را وادار کرد که خاطر آدم را بخواهد؟ عشق وادار کردنی نیست. شاید همین به قول شما تنگخلقی باعث شده که از چشم مردها دختر پسندیدهای به نظر نیایم. این تنگخلقی نحسی است، چطور ممکن است نظر جلب کند؟
امیلی ال
نوشتن یک کتاب، مثل بچه به دنیا آوردن است، چیزی است که از وجود شما زاده میشود. در آرزوی بچهدرا شدن، که بعضی اوقات میتواند زنی را به مرز جنون برساند، نیازی مبرم به فراتر رفتن از زندگی وجود دارد، نیاز به داشتن بچهای از خود و از مردی که دوست میداریم. ولی در نوشتن یک کتاب تنها هستیم، تنهای ...