رمان خارجی

آتش کم‌فروغ

(Pale fire)

آتش کم‌فروغ به گفته برخی از منتقدان، برجسته‌ترین اثر ولادیمیر ناباکوف است که در سال 1962 برای اولین بار انتشار یافت و از همان ابتدا با تجلیل فراوان روبرو شد. این اثر از آن دست کارهاست که به چند بار خواندن نیاز دارد و خواننده دقیق با هر بار خواندن این اثر به اندیشه‌هایی تازه بر می‌خورد. از زمان انتشار این اثر تا کنون، مقالات بسیاری در زمینه بازگشایی گره‌های درهم تنیده این اثر ارزشمند نوشته شده است.

بهمن خسروی
9789644128950
۱۳۸۹
۴۲۴ صفحه
۲۲۳۹ مشاهده
۰ نقل قول
ولادیمیر ناباکوف
صفحه نویسنده ولادیمیر ناباکوف
۲۷ رمان ولادیمیر ناباکوف نویسنده روسی-آمریکایی و از برجسته‌ترین نثرپردازان قرن بیستم است. او در سن‌پترزبورگ به دنیا آمد، پس از انقلاب روسیه مهاجرت کرد و بخش مهمی از زندگی و کار ادبی‌اش در اروپا و آمریکا گذشت. ناباکوف به چند زبان مسلط بود و همین چندزبانی در ظرافت نثر و بازی‌های زبانی آثارش دیده می‌شود. او نویسنده‌ای است که به جزئیات، خاطره، فریب روایت و زیبایی جمله‌ها حساسیتی کم‌نظیر دارد. شهرت جهانی او بیش از همه با «لولیتا» گره خورده است، اما آثاری ...
دیگر رمان‌های ولادیمیر ناباکوف
زندگی واقعی سباستین نایت
زندگی واقعی سباستین نایت سباستین نایت در سی‌و یکم دسامبر سال 1899 در پایتخت سابق کشورم به دنیا آمد. یک بانوی پیر روسی که نمی‌دانم چرا خواسته است نامش را فاش نکنم، در پاریس دفتر خاطراتش را به من نشان داد. آن سال‌ها ظاهرا آن‌قدر خالی از رخدادها و اتفاقات تازه و چشمگیر بوده که جمع‌آوری جزییات زندگی روزانه (که همواره یکی از شیوه‌های ...
خنده در تاریکی
خنده در تاریکی دلادیمیر ناباکوف، نویسنده، مترجم، شاعر و استاد ادبیات در سال 1889 در روسیه متولد شد و در 1977 در آمریکا درگذشت. اعتبار و شهرت فراوان ناباکوف با رمان ”لولیتا“ به اوج رسید که در زمان انتشار واکنش‌های متفاوتی برانگیخت. وی علاوه بر اعتبار فراوانش به عنوان رمان‌نویسی طراز اول، در حوزة تدریس و نقد ادبی هم از سرآمدان قرن بود. ...
به دلقک‌ها نگاه کن
به دلقک‌ها نگاه کن مجموعه کتاب‌های روسی‌ام بعد از آن‌که تمام شده و امضا شده بودند دوباره به درون ذهنی که خلق‌شان کرده بود پرتاب می‌شدند. همه‌شان یا به دست خودم یا با نظارت خودم، با بازنگری‌های خودم، به تدریج ترجمه شدند. هم آن ترجمه‌های انگلیسی نهایی و هم نسخه‌های اصل تجدید شده حالا تقدیم تو بود. خوب بود. راحت بود.
زنگ در
زنگ در در حالی که ابریشم آبی درخشان شانه‌های مادرش را نوازش می‌کرد، گفت:«فردا صبح می‌روم. دلم هوای شمال را کرده. نروژ، شاید. ممکن است برای شکار نهنگ سری هم به دریا بزنم. برایت نامه می‌نویسم. یکی دو سال دیگر باز به دیدنت می‌آیم، آن‌وقت شاید بیشتر پیشت بمانم. به خاطر جنون سرگردانی‌ام مرا سرزنش نکن.»
پنین
پنین
مشاهده تمام رمان های ولادیمیر ناباکوف
مجموعه‌ها