رمان ایرانی

مسلم شروع به سخن کرد. گفت: «سپاس و ستایش تنها خدایی را سزد که بندگانش را به نیکی‌ها و راستی‌ها فرمان می‌دهد و از بدی‌ها و کژی‌ها باز می‌دارد! آن‌چه اکنون از من می‌شنوید، سخن مولایم حسین است که از رنج شما در رنج است و از شادی شما شاد. به خدا سوگند! اگر همه بندگان خدا یکدیگر را به نیکی سفارش کنند و از بدی باز دارند، هیچ ضعیف و درمانده‌ای باقی نمی‌ماند. اما اکنون روزگاری است که پاکان را به ناروا می‌کشند و حق زندگی را از ضعیفان می‌گیرند. گویا حاکمان، این امت را از خود نمی‌دانند و خود را از مسلمانان جدا می‌پندارند، اما خداوند هرگز ستم‌های آنان را فراموش نمی‌کند که به هر بهانه‌ای بندگان خدا را می‌آزارند، در سنت رسولش بدعت می‌گذارند و طفلی را بر مسلمانان امیر می‌کنند که دین رسول خدا را بازیچه‌ی دنیای خویش کرده و امت اسلامی را بیچاره و ناتوان خواهد کرد.»

9789643375140
۱۳۸۸
۳۳۶ صفحه
۹۶۵ مشاهده
۸ نقل قول
دیگر رمان‌های صادق کرمیار
مردان نامرئی
مردان نامرئی این کتاب روایت مردانی است که در بخش حفاظت اطلاعات و شناسایی خط مقدم جبهه‌اند. تمرکز اصلی ماجراهای کتاب روی عملیات‌های جاسوسی و ضدجاسوسی از طرف ایران و عراق است. نقطه قوت این کتاب آوردن اسامی واقعی است؛ از هاشمی، رضایی و قالیباف در جبهه خودی گرفته تا ژنرال وفیق سامرایی و ماهر عبدالرشید و دیگران در خط عراق.
دشت‌های سوزان
دشت‌های سوزان خبر خواستگاری بدران از وریده وقتی به فیلیه رسید که مزعل کیفور نامه ناصرالدین شاه بود و این اقدام ویلسون را که شیخ محمد را در دربار تهران به گروگان شیخ الشیوخی او نگه داشته بودند، تحسین می‌کرد. مطرود داشت با تمام احترام نامه را قرائت می‌کرد و ترکان‌ خاتون با تبختر گوش می‌کرد و دست به گل و گوش ...
غنیمت
غنیمت باید بغض‌ام را می‌خوردم تا بتوانم جوابش را بدهم. ـ گفته‌اند نگو؟ ـ نه... نمی‌دانم... یعنی... فکر می‌کنم دخترم است. ـ دخترت؟!... دریا؟ ـ آره... گردن‌بندش را می‌بینی؟ همان شمایلی‌ست که وقتی نوزاد بود، مادرم به قنداق‌اش سنجاق کرد. شاکری روی گردن‌بند نگه داشت. - مطمئنی؟ ـ فکر کردم شاید حرف‌هایی زده باشد که مطمئنم کند.
فریاد در خاکستر
فریاد در خاکستر هراس‌خورده و سرآسیمه بود، با چشمهایی جنون‌زده و نگاهی خیره (گرچه توصیف شکل و شمایل او آن‌قدر بی‌فایده است که حتی به فکر کردنش نمی‌ارزد، اما... به هرحال، او هم مثل همه دوتا گوش و دوتا چشم، یک دهان و یک بینی گنده - بینی زمخت و پخی که موهای داخل آن با موهای پشت لبش پیوندخورده - با بقیه ...
مشاهده تمام رمان های صادق کرمیار
مجموعه‌ها