زندگی پدری عیاش اما دوستداشتنی در این کتاب روایت میشود. داستان آغازی واقعگرا دارد اما به تدریج با اساطیر و کابوسهای سرزمین جنوب در هم میآمیزد و حال و هوایی وهمآلود و جادویی پیدا میکند...
۱۳ رمان
احمد آرام، مترجم، نویسنده و پژوهشگر ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به دانش، ترجمه، آموزش و زبان فارسی نزدیکاند. این معرفی قرار نیست فهرستوار باشد؛ مهمتر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتابهای او میرود.
در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع میشود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئلهای انسانی. همین نقطه شروع باعث میشود متن فقط اطلاعات ندهد و حالوهوایی مستقل پیدا کند.
از آثار یا زمینههای ...
این یارو آنتیگونه
کافی شاپ بودابار در تقاطع خیابان مدیسون. در این کافی شاپ سه پرتره نقاشی مدرن از دو زن و یک مرد دیده میشود. تابلوها رو به تماشاگران آویخته است و پشت هر تابلو سه نفر (آنتیگونه، ایسمنه و پولی نیکوس) ایستادهاند که ما از زانو به پایین آنها را میبینیم؛ انگار ادامه زنده آن سه پرترهاند. میزهای کافی شاپ در ...
بیدار نشدن در ساعت نمیدانم چند
خیلی وقته که هردومون دیگه از چیزی نمیترسیم؛ اگه اراده کنیم نمیمیریم. این رو حس کردی؟ نسل ما کوشش میکنه که یه روز از حنجرهی ناسورش رد شه؛ حتی اگه صداش مثل قل خوردن سنگریزه باشه.
شبی که انتو با درد خویش آشنا شد
«شبی که انتو با درد خویش آشنا شد» رمانی نوشتهی احمد آرام نویسندهی باتجربه و متفاوت بوشهری است. این رمان دربارهی یک زوج است که تا قبل از کرونا بهدلیل مشغلههای کاری از واقعیتهای زندگی خود بیخبر بودهاند اما این ویروس مهلک موجب هوشیاری آنها نسبت به خود و موقعیتشان میشود. اسم این رمان با رمان «روزی که بومون با ...
کسی ما را به شام دعوت نمیکند
مجموعه داستان کسی ما را به شام دعوت نمیکند، با ابداع مشبکهایی تاریک ـ روشن و مجموعهای از تداخلها و نشانهها، مخاطب را به سوی طنزی گزنده پیش میبرد. این مجموعه از طریق وهمی ناشناخته، همسو با شکلی از دگردیسی، فضایی گروتسک را رقم میزند.
همین حالا داشتم چیزی میگفتم
همین حالا یک چیزی میپرد توی مخم: مسلما با یک جور وسیله نقلیه و یک چمدان، به در بزرگی رسیده بودیم که دیوارهای بلندش مرا به فکر وا میداشت. یعنی چه؟! به دامادم میگویم پس چرا ماهرخ نیامده. او با وقاحت جوابم میدهد: مردهها به تعطیلات نمیروند و احتیاجی به این جور جاها ندارند. منظورش را نمیفهمم. او همیشه با ...