رمان ایرانی

به چشم‌های هم خیره شده بودیم

چشم‌هایش را می‌بندد. نور لرزان چراغ قوه سایه‌ی مژه‌هایش را تا بالای ابروها گسترش می‌دهد، و همچون بیشه‌ای هاشور زده، روی پیشانی‌اش پخش می‌شود. پلک‌های بسته‌اش، با آرامش خاصی دیده می‌شود. به خودم می‌گویم صورتش حالتی دارد که می‌توانم حدس بزنم پشت تاریکی آن پلک‌های بسته چه چیزهایی را می‌بیند، چون گاهی سایه افکار درونی‌اش به پوست صورتش فشار می‌آورد و حالت‌هایی از درد و رنج.

9786001820175
۱۳۹۰
۱۳۶ صفحه
۶۸۶ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده احمد آرام
۱۳ رمان احمد آرام، مترجم، نویسنده و پژوهشگر ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به دانش، ترجمه، آموزش و زبان فارسی نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های احمد آرام
همین حالا داشتم چیزی می‌گفتم
همین حالا داشتم چیزی می‌گفتم همین حالا یک چیزی می‌پرد توی مخم: مسلما با یک جور وسیله نقلیه و یک چمدان، به در بزرگی رسیده بودیم که دیوارهای بلندش مرا به فکر وا می‌داشت. یعنی چه؟! به دامادم می‌گویم پس چرا ماهرخ نیامده. او با وقاحت جوابم می‌دهد: مرده‌ها به تعطیلات نمی‌روند و احتیاجی به این جور جاها ندارند. منظورش را نمی‌فهمم. او همیشه با ...
خانه تلخ
خانه تلخ هما: (وحشت‌زده به همه نگاه می‌کند) چه کسی من رو به این سال‌های عذاب‌دهنده آورد؟ کی‌خسرو: اون ساعت! فرنگیس: ناله‌های من! (سرهنگ سایه به همه پشت کرده و رو به دیوار ایستاده است) هما: (اشاره به سرهنگ سایه) چرا او به همه ما پشت کرده؟ همایون: اون نمی‌خواد به گذشته برگرده. فرنگیس: حالا هم شرم‌زده ست. کی‌خسرو: شرم‌زده ست، چون کار دیگری از دستش ساخته نیست. سرهنگ سایه به ...
بیدار نشدن در ساعت نمی‌دانم چند
بیدار نشدن در ساعت نمی‌دانم چند خیلی وقته که هردومون دیگه از چیزی نمی‌ترسیم؛ اگه اراده کنیم نمی‌میریم. این رو حس کردی؟ نسل ما کوشش می‌کنه که یه روز از حنجره‌ی ناسورش رد شه؛ حتی اگه صداش مثل قل خوردن سنگریزه باشه.
این یارو آنتیگونه
این یارو آنتیگونه کافی شاپ بودابار در تقاطع خیابان مدیسون. در این کافی شاپ سه پرتره نقاشی مدرن از دو زن و یک مرد دیده می‌شود. تابلوها رو به تماشاگران آویخته است و پشت هر تابلو سه نفر (آنتیگونه، ایسمنه و پولی نیکوس) ایستاده‌اند که ما از زانو به پایین آن‌ها را می‌بینیم؛ انگار ادامه زنده آن سه پرتره‌اند. میزهای کافی شاپ در ...
مشاهده تمام رمان های احمد آرام
مجموعه‌ها