مجموعه داستان ایرانی

سگی در خانه 1 آنارشیست دست دوم

جهان داستان‌های احمد آرام در هم تنیده شده است، به همین دلیل ترکیبی بدیع می‌سازد و وقایعی متنوع و در خور توجه. از همین رو تولید نور، رنگ و صدا یکی از شیوه های روایی، برای رسیدن به زبان مکان است. تحلیل روان‌شناختی آدم های این داستان‌ها، در بحبوحه زندگی پرپیج و خم معاصر، زوایای روح آنها را به جهان داستان‌هاش منتقل می‌سازد. و این بار نویسنده با پنج داستان، بازی را به درون کلان شهرها می برد، اما همچنان جادوی بومی داستان‌هاش با اوست، و این بار کوشش می شود تا سویه های ویژه‌ای را در نقل روایت تجربه کند.

پیدایش
9786002965479
۲۰۰ صفحه
۷۳ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده احمد آرام
۱۳ رمان احمد آرام، مترجم، نویسنده و پژوهشگر ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به دانش، ترجمه، آموزش و زبان فارسی نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های احمد آرام
مرده‌ای که حالش خوب است
مرده‌ای که حالش خوب است زندگی پدری عیاش اما دوست‌داشتنی در این کتاب روایت می‌شود. داستان آغازی واقع‌گرا دارد اما به تدریج با اساطیر و کابوس‌های سرزمین جنوب در هم می‌آمیزد و حال و هوایی وهم‌آلود و جادویی پیدا می‌کند...
کسی ما را به شام دعوت نمی‌کند
کسی ما را به شام دعوت نمی‌کند مجموعه داستان کسی ما را به شام دعوت نمی‌کند، با ابداع مشبک‌هایی تاریک ـ روشن و مجموعه‌ای از تداخل‌ها و نشانه‌ها، مخاطب را به سوی طنزی گزنده پیش می‌برد. این مجموعه از طریق وهمی ناشناخته، همسو با شکلی از دگردیسی، فضایی گروتسک را رقم می‌زند.
صداهای نزدیک و در عین حال بسیار دور از صفدر و صفورا دوچرخه و سینما
صداهای نزدیک و در عین حال بسیار دور از صفدر و صفورا دوچرخه و سینما صفورا زانو در بغل گرفته و گریه می‌کند. کم کم بیماری صرع در او شروع می‌شود. و روی زمین دراز می‌کشد و دست و پا می‌زند. صفدر ترسیده و می‌دود و کاردی را از توی چمدان بیرون می‌کشد و دور صفورا دایره‌ای رسم می‌کند. صفدر نظاره‌گر اوست تا زمانی که صفورا آرام می‌گیرد و می‌نشیند. صفورا انگار صدایی می‌شنود. ذوق زده ...
حلزون‌های پسر
حلزون‌های پسر با خودم گفتم باید به این سفر بروم و می‌دانم چیزی از این بی‌رحمانه‌تر نیست. پس بی‌جهت نبود که از سر شوق ریشم را با دقت تراشیدم، دندان‌هایم را مسواک زدم و توشه مختصری در ساک دستی‌ام چپاندم.
باغ استخوان‌های نمور
باغ استخوان‌های نمور «... من یه دوندون لق دارم. گاهی که دلم می‌خواد درد بکشم باهاش بازی می‌کنم و فشارش می‌دم؛ نمی‌دونی چه لذتی داره! دلم می‌خواد با زدنم همین درد رو برگردونی تو چونه‌م. د بزن لاکردار، خجالت نکش! می‌دونم که تو هم به لذت می‌رسی، مردای این جوری زیادن، مردایی که وقتی زناشونو زیر دست و پا می‌گیرن انگار دارن تانگوی ...
مشاهده تمام رمان های احمد آرام
مجموعه‌ها