شبی که انتو با درد خویش آشنا شد

(The night Ento became familiar with his pain)

«شبی که انتو با درد خویش آشنا شد» رمانی نوشته‌ی احمد آرام نویسنده‌ی باتجربه و متفاوت بوشهری است. این رمان درباره‌ی یک زوج است که تا قبل از کرونا به‌دلیل مشغله‌های کاری از واقعیت‌های زندگی خود بی‌خبر بوده‌اند اما این ویروس مهلک موجب هوشیاری آن‌ها نسبت به خود و موقعیت‌شان می‌شود. اسم این رمان با رمان «روزی که بومون با درد خویش آشنا شد» نوشته ژان ماری گوستاو لوکلزیو قرابت دارد اما داستان آن کاملا متفاوت است. «شبی که انتو با درد خویش آشنا شد» رمانی آخرالزمانی است که انتظار در آن بسیار پررنگ است. اثری پر از نشانه که مخاطب با خواندن اثر می‌تواند آن‌ها را کشف کند. ابوالقاسم، با نام مستعار انتو، راوی چهل‌و‌چندساله و اول‌شخص رمان در طبقه پنجم آپارتمانی در یک مجتمع مسکونی در تهران با همسرش، میشا، در دوران همه‌گیری بیماری کرونا زندگی می‌کند. او، پس از ورشکستگی شرکتی که در آن کار می‌کرده با حقوق ناچیز بیمه بیکاری و همچنین نویسندگی برای یک شرکت انیمیشن، امرار معاش می‌کند. او از طریق بالکن با همسایه و دوستش کیخسرو نیز مراوده دارد، دوستی که هر‌از‌گاه خبرهای متناقضی از مرگ و زندگی همسایه و هم‌بازی بیلیارد انتو، ابوالحسن، می‌دهد. همسر کیخسرو مدتی ا‌ست که او را ترک کرده است. احمد آرام درباره‌ی این رمان می‌گوید: «این رمان ابتدا یک داستان کوتاه بود اما با از دست دادن تعداد زیادی از دوستان و آشنایانم در اثر کرونا، این داستان شاخ و برگ بیشتری پیدا کرد و احساس کردم شخصیت‌های داستان حرف‌های بیشتری برای گفتن دارند که در قالب داستان کوتاه گنجانده نمی‌شود و این‌گونه شد که این اثر به رمانی ۲۲۴ صفحه‌ای تبدیل شد.» داستان درباره‌ی کرونا نیست، بلکه درباره‌ی حواشی آن است. بنابراین کرونا بر فضای داستان مسلط نیست. این رمان به روابط انسانی در مجتمعی در تهران می‌پردازد که برای مشغول کردن خود در این دوران کارهای عجیب و غریب انجام می‌دهند. برای مثال آن‌ها تصمیم گرفته‌اند در این ایام از طریق فضای مجازی هر کدام در تراس‌های خانه‌شان متن‌خوانی کنند. در متن هر کدام از آن‌ها تراژدی که در زندگی آن‌ها چه در قبل و چه بعد از شیوع کرونا وجود داشته، روایت می‌شود. «شبی که انتو با درد خویش آشنا شد» برخلاف کارهای دیگر احمد آرام که آثاری پیچیده هستند، پیچیده نیست، البته رئالیستی هم نیست، بلکه اثری در ژانر مدرن است که به دلیل تعلیق‌های بدیع، مخاطب میل دارد که هر چه زودتر از سرانجام آن باخبر شود و با لذت آن را می‌خواند.

افق
9786223321320
۱۴۰۳
۲۲۴ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده احمد آرام
۱۳ رمان احمد آرام، مترجم، نویسنده و پژوهشگر ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به دانش، ترجمه، آموزش و زبان فارسی نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های احمد آرام
بیدار نشدن در ساعت نمی‌دانم چند
بیدار نشدن در ساعت نمی‌دانم چند خیلی وقته که هردومون دیگه از چیزی نمی‌ترسیم؛ اگه اراده کنیم نمی‌میریم. این رو حس کردی؟ نسل ما کوشش می‌کنه که یه روز از حنجره‌ی ناسورش رد شه؛ حتی اگه صداش مثل قل خوردن سنگریزه باشه.
حلزون‌های پسر
حلزون‌های پسر با خودم گفتم باید به این سفر بروم و می‌دانم چیزی از این بی‌رحمانه‌تر نیست. پس بی‌جهت نبود که از سر شوق ریشم را با دقت تراشیدم، دندان‌هایم را مسواک زدم و توشه مختصری در ساک دستی‌ام چپاندم.
به چشم‌های هم خیره شده بودیم
به چشم‌های هم خیره شده بودیم چشم‌هایش را می‌بندد. نور لرزان چراغ قوه سایه‌ی مژه‌هایش را تا بالای ابروها گسترش می‌دهد، و همچون بیشه‌ای هاشور زده، روی پیشانی‌اش پخش می‌شود. پلک‌های بسته‌اش، با آرامش خاصی دیده می‌شود. به خودم می‌گویم صورتش حالتی دارد که می‌توانم حدس بزنم پشت تاریکی آن پلک‌های بسته چه چیزهایی را می‌بیند، چون گاهی سایه افکار درونی‌اش به پوست صورتش فشار می‌آورد ...
مرده‌ای که حالش خوب است
مرده‌ای که حالش خوب است زندگی پدری عیاش اما دوست‌داشتنی در این کتاب روایت می‌شود. داستان آغازی واقع‌گرا دارد اما به تدریج با اساطیر و کابوس‌های سرزمین جنوب در هم می‌آمیزد و حال و هوایی وهم‌آلود و جادویی پیدا می‌کند...
صداهای نزدیک و در عین حال بسیار دور از صفدر و صفورا دوچرخه و سینما
صداهای نزدیک و در عین حال بسیار دور از صفدر و صفورا دوچرخه و سینما صفورا زانو در بغل گرفته و گریه می‌کند. کم کم بیماری صرع در او شروع می‌شود. و روی زمین دراز می‌کشد و دست و پا می‌زند. صفدر ترسیده و می‌دود و کاردی را از توی چمدان بیرون می‌کشد و دور صفورا دایره‌ای رسم می‌کند. صفدر نظاره‌گر اوست تا زمانی که صفورا آرام می‌گیرد و می‌نشیند. صفورا انگار صدایی می‌شنود. ذوق زده ...
مشاهده تمام رمان های احمد آرام
مجموعه‌ها