نمایش‌نامه

صداهای نزدیک و در عین حال بسیار دور از صفدر و صفورا دوچرخه و سینما

صفورا زانو در بغل گرفته و گریه می‌کند. کم کم بیماری صرع در او شروع می‌شود. و روی زمین دراز می‌کشد و دست و پا می‌زند. صفدر ترسیده و می‌دود و کاردی را از توی چمدان بیرون می‌کشد و دور صفورا دایره‌ای رسم می‌کند. صفدر نظاره‌گر اوست تا زمانی که صفورا آرام می‌گیرد و می‌نشیند. صفورا انگار صدایی می‌شنود. ذوق زده از جا می‌پرد و به طرف صفدر می‌رود...

نوح نبی
9786009079650
۱۳۸۹
۴۴ صفحه
۲۹۴ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده احمد آرام
۱۳ رمان احمد آرام، مترجم، نویسنده و پژوهشگر ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به دانش، ترجمه، آموزش و زبان فارسی نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های احمد آرام
این یارو آنتیگونه
این یارو آنتیگونه کافی شاپ بودابار در تقاطع خیابان مدیسون. در این کافی شاپ سه پرتره نقاشی مدرن از دو زن و یک مرد دیده می‌شود. تابلوها رو به تماشاگران آویخته است و پشت هر تابلو سه نفر (آنتیگونه، ایسمنه و پولی نیکوس) ایستاده‌اند که ما از زانو به پایین آن‌ها را می‌بینیم؛ انگار ادامه زنده آن سه پرتره‌اند. میزهای کافی شاپ در ...
همین حالا داشتم چیزی می‌گفتم
همین حالا داشتم چیزی می‌گفتم همین حالا یک چیزی می‌پرد توی مخم: مسلما با یک جور وسیله نقلیه و یک چمدان، به در بزرگی رسیده بودیم که دیوارهای بلندش مرا به فکر وا می‌داشت. یعنی چه؟! به دامادم می‌گویم پس چرا ماهرخ نیامده. او با وقاحت جوابم می‌دهد: مرده‌ها به تعطیلات نمی‌روند و احتیاجی به این جور جاها ندارند. منظورش را نمی‌فهمم. او همیشه با ...
شبی که انتو با درد خویش آشنا شد
شبی که انتو با درد خویش آشنا شد «شبی که انتو با درد خویش آشنا شد» رمانی نوشته‌ی احمد آرام نویسنده‌ی باتجربه و متفاوت بوشهری است. این رمان درباره‌ی یک زوج است که تا قبل از کرونا به‌دلیل مشغله‌های کاری از واقعیت‌های زندگی خود بی‌خبر بوده‌اند اما این ویروس مهلک موجب هوشیاری آن‌ها نسبت به خود و موقعیت‌شان می‌شود. اسم این رمان با رمان «روزی که بومون با ...
حلزون‌های پسر
حلزون‌های پسر با خودم گفتم باید به این سفر بروم و می‌دانم چیزی از این بی‌رحمانه‌تر نیست. پس بی‌جهت نبود که از سر شوق ریشم را با دقت تراشیدم، دندان‌هایم را مسواک زدم و توشه مختصری در ساک دستی‌ام چپاندم.
مشاهده تمام رمان های احمد آرام
مجموعه‌ها