مجموعه داستان خارجی

همین حالا داشتم چیزی می‌گفتم

همین حالا یک چیزی می‌پرد توی مخم: مسلما با یک جور وسیله نقلیه و یک چمدان، به در بزرگی رسیده بودیم که دیوارهای بلندش مرا به فکر وا می‌داشت. یعنی چه؟! به دامادم می‌گویم پس چرا ماهرخ نیامده. او با وقاحت جوابم می‌دهد: مرده‌ها به تعطیلات نمی‌روند و احتیاجی به این جور جاها ندارند. منظورش را نمی‌فهمم. او همیشه با من لج می‌کرد و دلیلش را هم نمی‌دانستم. بدون شک پس از عبور از در بزرگ آهنی من داشتم به کمک عصا راه می‌رفتم و او هم چمدانم را می‌آورد. این‌ها چیزهای به دردنخوری است که توی مخم مانده.

چشمه
9789643627348
۱۳۸۹
۱۵۲ صفحه
۷۱۹ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده احمد آرام
۱۳ رمان احمد آرام، مترجم، نویسنده و پژوهشگر ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به دانش، ترجمه، آموزش و زبان فارسی نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های احمد آرام
بیدار نشدن در ساعت نمی‌دانم چند
بیدار نشدن در ساعت نمی‌دانم چند خیلی وقته که هردومون دیگه از چیزی نمی‌ترسیم؛ اگه اراده کنیم نمی‌میریم. این رو حس کردی؟ نسل ما کوشش می‌کنه که یه روز از حنجره‌ی ناسورش رد شه؛ حتی اگه صداش مثل قل خوردن سنگریزه باشه.
سگی در خانه 1 آنارشیست دست دوم
سگی در خانه 1 آنارشیست دست دوم جهان داستان‌های احمد آرام در هم تنیده شده است، به همین دلیل ترکیبی بدیع می‌سازد و وقایعی متنوع و در خور توجه. از همین رو تولید نور، رنگ و صدا یکی از شیوه های روایی، برای رسیدن به زبان مکان است. تحلیل روان‌شناختی آدم های این داستان‌ها، در بحبوحه زندگی پرپیج و خم معاصر، زوایای روح آنها را به جهان داستان‌هاش ...
مرده‌ای که حالش خوب است
مرده‌ای که حالش خوب است زندگی پدری عیاش اما دوست‌داشتنی در این کتاب روایت می‌شود. داستان آغازی واقع‌گرا دارد اما به تدریج با اساطیر و کابوس‌های سرزمین جنوب در هم می‌آمیزد و حال و هوایی وهم‌آلود و جادویی پیدا می‌کند...
صداهای نزدیک و در عین حال بسیار دور از صفدر و صفورا دوچرخه و سینما
صداهای نزدیک و در عین حال بسیار دور از صفدر و صفورا دوچرخه و سینما صفورا زانو در بغل گرفته و گریه می‌کند. کم کم بیماری صرع در او شروع می‌شود. و روی زمین دراز می‌کشد و دست و پا می‌زند. صفدر ترسیده و می‌دود و کاردی را از توی چمدان بیرون می‌کشد و دور صفورا دایره‌ای رسم می‌کند. صفدر نظاره‌گر اوست تا زمانی که صفورا آرام می‌گیرد و می‌نشیند. صفورا انگار صدایی می‌شنود. ذوق زده ...
مشاهده تمام رمان های احمد آرام
مجموعه‌ها