آنتونیو دلباخته نجیبزادهای به نام رجینا میگردد. آنها راهی رم، شهر آرزوهای آنتونیو میشوند. رجینا انتظار دیدن شهری شگفتانگیز را دارد، اما غربت سرنوشت دیگری را برای او رقم میزند ... .
۱۶ رمان
گراتزیا دلددا، نویسنده ایتالیایی و برنده نوبل ادبیات است و نامش با آثاری شناخته میشود که به سرنوشت، گناه، ایمان، طبیعت و زندگی روستایی نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد ادبیات چطور میتواند از تجربهای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد.
مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیتها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آنها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخابهایی روبهرو میشوند که به متن عمق میدهد.
از آثار ...
در لب پرتگاه
پس از مرگ آقای سولیس، خانه، از یک صومعه هم غمانگیزتر شد. باید لااقل دو سال عزاداری می کردند و طی شش ماه اول پنجرههای مشرف به خیابان بسته میماندند. گاوینا از غم و غصه دق میکرد. پدر مرده خود را به چشم دیده بود. رنگ پریده و نفس زنان روی چهره آرام او خم شده بود. به درون آن ...
چشمهای سیمونه
ماریانا اطاعت کرده است، تمام عمر اطاعت کرده است. به توصیه و اجبار این و آن اطاعت کرده است تا ثروتی بیپایان در پیرامونش گسترده شود. ثروتی که برای او چیزی نداشته است جز تنهایی و حصاری ناگریز.
ماریانا با ایجاد حصاری خودخواسته، حصاری که به دور قلب و خلوتش میکشد، به ستیز با حصار پیرامونش میپردازد و در عمق وجودش ...
حریق در باغ زیتون
پاسکا دختر اهل نوئورو
میخواهی عمو پیتروی پیر را بکشم؟ حرف بزن. من به خاطر عشق تو حاضرم به هر کاری دست بزنم. هر چه را که تو بخواهی انجام میدهم. دروغ میگویم. مرکتب جنایت میشوم. آری، به خاطر عشق تو...
میخواهی عمو پیتروی پیر را بکشم؟
آری، او را کشته بود اما حس میکرد دیگر هرگز تا آخر عمر، حتی با عشق پاسکا، موفق نخواهد ...