رمان ایرانی

از ندارد تا دارا

" از ندارد تا دارا" برگزیده‌ای از داستان‌های کوتاه علی اشرف درویشیان است که از سال 1352 تا سال 1373 را در بر می‌گیرد. بسیاری از داستان‌های این مجموعه به زبان انگلیسی، فرانسوی، روسی، آلمانی، عربی، کردی، ارمنی و نروژی ترجمه شده‌اند. علی اشرف درویشیان در سوم شهریور 1320 خورشیدی در شهر کرمانشاه به دنیا آمد. از همان دوران کودکی به کار‌های سخت و طاقت‌فرسا پرداخت، دوره دبستان، دبیرستان و دانشسرای مقدماتی را در کرمانشاه گذراند و در سن هیجده سالگی به مدت ده سال در روستای کردنشین کرمانشاه آموزگار شد. او در ضمن تدریس به تحصیل در دانشگاه تهران و دانشسرای‌عالی مشغول شد. از سال 1350تا 1357 به مدت شش سال زندانی شد که با انقلاب مردم آزاد گردید.

اشاره
9789645772787
۱۳۸۹
۳۹۰ صفحه
۱۶۹۲ مشاهده
۰ نقل قول
علی‌اشرف درویشیان
صفحه نویسنده علی‌اشرف درویشیان
۱۰ رمان علی‌اشرف درویشیان از نویسندگان مهم ادبیات اجتماعی ایران است؛ نویسنده‌ای که فقر، کودکی و نابرابری را از نزدیک و بی‌تعارف روایت کرد. او در کرمانشاه به دنیا آمد و تجربه معلمی و زندگی در میان مردم محروم، نگاه داستانی‌اش را شکل داد. درویشیان در داستان‌هایش سراغ کودکانی می‌رود که جهانشان با کار، ترس و کمبود ساخته شده، اما تخیل و کرامت را از دست نداده‌اند. زبان او مستقیم و مردمی است. نمی‌خواهد رنج را زیبا کند؛ می‌خواهد آن را دیده و شنیده کند. اهمیتش ...
دیگر رمان‌های علی‌اشرف درویشیان
فصل نان
فصل نان دلم هوای خانه پریسا را داشت. شب‌ها قدم به قدم در ذهنم پرسه می‌زدم. از خیابان‌ها می‌گذشتم. می‌رسیدم در خانه‌شان، در را باز می‌کردم، می‌رفتم به اتاقی که برایشان دوغاب زده بودم، اتاق بچه‌ها. با خودم می‌گفتم:‹‹حالا کجاس، کجا خوابیده.›› در ذهنم پیداش می‌کردم، می‌ایستادم روی سرش و تماشایش می‌کردم، حیفم می‌آمد به او دست بزنم. پریسا عصرها از میان ...
قصه‌های آن سال‌ها
قصه‌های آن سال‌ها
از این ولایت
از این ولایت عید که شد، پیرهن قرمزی با گل‌های آبی برایش دوختند، دست و پایش را حنا بستند و با ویس مراد و خداداد پیش براخاص رفتند. مادربزرگ در آغوشش کشید، و بوییدش. چشم‌هایش کم‌سوتر شده بود. دست‌های زبر مادربزرگ را بوسید. به اسپندهای نخ‌شده، نگاه کرد. به گوشه اتاق نگاه کرد. مادربزرگ چند تا نقل چرک‌آلود که از مدت‌ها قبل نگه ...
آب‌شوران
آب‌شوران پس از آن که کیسه‌کشیدنمان تمام می‌شد، نوبت من می‌رسید که بابام را کیسه بکشم، چون پسر بزرگتر بودم. در حالی که او را کیسه می‌کشیدم، مرتب می‌گفت:‹‹سفت بکش! سفت‌تر! مگر نان نخورده‌ای، ای مجنون لاغر؟!›› تمام زورم را می‌زدم ولی باز بابام راضی نبود. ـ از یارو بمال! چند نفری که دور و برمان نشسته بودند. ناگهان ساکت می‌شدند و رو به ...
سال‌های ابری 1 و 2 (2 جلدی)
سال‌های ابری 1 و 2 (2 جلدی)
مشاهده تمام رمان های علی‌اشرف درویشیان
مجموعه‌ها