۹ رمان
حسن اصغری نویسنده ایرانی است؛ در ادبیات داستانی فارسی حضور دارد و آثارش در فضای نشر معاصر خوانده میشوند.
درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیقتر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند.
نوشتههای او را میتوان در امتداد داستانهایی دید که با زندگی اجتماعی، رابطهها و تجربههای انسانی سر و کار دارند.
در این نوع روایت، زبان باید بیتکلف باشد و اجازه بدهد شخصیت و موقعیت جلوتر از توضیح ...
ول کنید اسب مرا
نگاه ماهرخ به چهرهام توی آینه دوخته شده بود. کنارش زانو زدم. توی آینه به چشمهاش نگاه کردم و گفتم: نگاه تو، مرا خلع سلاح کرده دختر. کف دستم را زیر چانهاش گذاشتم و سرش را بالا آوردم. گونههاش از شرم مثل آتش کنده اجاق، سرخ و گداخته شده بود. چاقو را از جیب کتم بیرون آوردم. برق تیغه چاقو ...
خاکسپاری در گهواره
شنیده بودم دکتر نیکویی به ساحل شمال رفته تا خودش را در امواج آب دریا غرق کند. وقتی از ساحل برگشت به من گفت، نمیخواسته جسماش را غرق کند. میخواسته با آب دریا مکاشفه کند. مفهوم سخناش را نفهمیدم. چون نیکویی هیچگاه گفتههاش را توضیح نمیداد.
گفت: «اشتباه نکن. من، همین الان غرق شدهام.»
سه نفر مثل تندباد خزیدند توی کتابخانهام. به ...
سلاخگاه تالار آینه
لالهزار مرداب
آیا مرداب لالهزار میزاید؟
این تقابل در ذات زندگی آدمهاست یا با نگاه ما پدید میآید؟
نگاه به شکوه و طراوت و شیفتگی عاشقانه به طبیعت با زایش مرگ و تابلو اندوهزاری پایان داستان را سوال برانگیز کرده است...