رمان ایرانی

مرغی که مانند پنگوئن راه می‌رفت و قهقهه می‌زد

من درباره همه جزئیات زندگی شاعر تحقیق کرده بودم و همه چیزش را می‌دانستم؛ اما این وضعیت آخر زندگی شاعر، در ذهنم روشن نبود و حرکات غیرعادی و حرف‌زدن‌اش با مرغ‌ها و گل و گیاه و درخت‌های باغچه حیاط‌اش در نظرم راز ناگشوده بود...

روزگار
9789643744861
۱۳۹۴
۱۲۸ صفحه
۲۱۳ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده حسن اصغری
۹ رمان حسن اصغری نویسنده ایرانی است؛ در ادبیات داستانی فارسی حضور دارد و آثارش در فضای نشر معاصر خوانده می‌شوند. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند. نوشته‌های او را می‌توان در امتداد داستان‌هایی دید که با زندگی اجتماعی، رابطه‌ها و تجربه‌های انسانی سر و کار دارند. در این نوع روایت، زبان باید بی‌تکلف باشد و اجازه بدهد شخصیت و موقعیت جلوتر از توضیح ...
دیگر رمان‌های حسن اصغری
لاله‌زار مرداب
لاله‌زار مرداب آیا مرداب لاله‌زار می‌زاید؟ این تقابل در ذات زندگی آدم‌هاست یا با نگاه ما پدید می‌آید؟ نگاه به شکوه و طراوت و شیفتگی عاشقانه به طبیعت با زایش مرگ و تابلو اندوه‌زاری پایان داستان را سوال برانگیز کرده است...
سلاخگاه تالار آینه
سلاخگاه تالار آینه
خاکسپاری در گهواره
خاکسپاری در گهواره شنیده بودم دکتر نیکویی به ساحل شمال رفته تا خودش را در امواج آب دریا غرق کند. وقتی از ساحل برگشت به من گفت، نمی‌خواسته جسم‌اش را غرق کند. می‌خواسته با آب دریا مکاشفه کند. مفهوم سخن‌اش را نفهمیدم. چون نیکویی هیچ‌گاه گفته‌هاش را توضیح نمی‌داد. گفت: «اشتباه نکن. من، همین الان غرق شده‌ام.» سه نفر مثل تندباد خزیدند توی کتابخانه‌ام. به ...
راز اشک‌های کریستالی
راز اشک‌های کریستالی
مشاهده تمام رمان های حسن اصغری
مجموعه‌ها