رمان ایرانی

خاکسپاری در گهواره

شنیده بودم دکتر نیکویی به ساحل شمال رفته تا خودش را در امواج آب دریا غرق کند. وقتی از ساحل برگشت به من گفت، نمی‌خواسته جسم‌اش را غرق کند. می‌خواسته با آب دریا مکاشفه کند. مفهوم سخن‌اش را نفهمیدم. چون نیکویی هیچ‌گاه گفته‌هاش را توضیح نمی‌داد. گفت: «اشتباه نکن. من، همین الان غرق شده‌ام.» سه نفر مثل تندباد خزیدند توی کتابخانه‌ام. به چهره‌هاشان خیره شدم. سایه‌هاشان افتاده بود روی سرم. چشم‌هاشان از حدقه بیرون جسته بود. انگار به جانوری درنده زل زده بودند. هراس را در چشم‌هاشان دیدم. برق تیغه سرد دشنه در سایه بالا سرم چرخید...

روزآمد
9786006459240
۱۳۹۳
۱۴۴ صفحه
۱۷۴ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده حسن اصغری
۹ رمان حسن اصغری نویسنده ایرانی است؛ در ادبیات داستانی فارسی حضور دارد و آثارش در فضای نشر معاصر خوانده می‌شوند. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند. نوشته‌های او را می‌توان در امتداد داستان‌هایی دید که با زندگی اجتماعی، رابطه‌ها و تجربه‌های انسانی سر و کار دارند. در این نوع روایت، زبان باید بی‌تکلف باشد و اجازه بدهد شخصیت و موقعیت جلوتر از توضیح ...
دیگر رمان‌های حسن اصغری
سلاخگاه تالار آینه
سلاخگاه تالار آینه
مرغی که مانند پنگوئن راه می‌رفت و قهقهه می‌زد
مرغی که مانند پنگوئن راه می‌رفت و قهقهه می‌زد من درباره همه جزئیات زندگی شاعر تحقیق کرده بودم و همه چیزش را می‌دانستم؛ اما این وضعیت آخر زندگی شاعر، در ذهنم روشن نبود و حرکات غیرعادی و حرف‌زدن‌اش با مرغ‌ها و گل و گیاه و درخت‌های باغچه حیاط‌اش در نظرم راز ناگشوده بود...
عشق در مهتاب یخ زده
عشق در مهتاب یخ زده
رستم در مرداب خوان دوم
رستم در مرداب خوان دوم نگاه آرش روی چین و شکن‌ موج‌ها لرزید و در سینه یک تپه موج غرنده تاب خورد و به ماسه‌زار ساحل افتاد. با پس‌نشینی لغزان تیغه‌های آب، آه کشید و فکر کرد، کاش پارویی به پهنای یک دشت در دست داشت و با آن بر سر موج‌ها می‌کوبید و تپه‌های آب را می‌شکست و صاف می‌کرد. بعد قایق‌اش را روی ...
مشاهده تمام رمان های حسن اصغری
مجموعه‌ها