صاحب سیرک گفت: بسیار خوب، حالا بویت صددرصد بهتر شده است. تا وقتی من چرت کوتاهی میزنم برو سلمانی و برای خودت لباس هم بگیر. نمیتوانی اینطوری بدون لباس بگردی...
۵۹ رمان
شل سیلوراستاین، شاعر، نویسنده و تصویرگر آمریکایی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در شیکاگو به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با کاریکاتور، ترانهنویسی و کتابهای کودک شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با «درخت بخشنده»، «جایی که پیادهرو تمام میشود» ...
چراغی زیر شیروانی
آه، واقعا چقدر عالی میشد
اگر گیتاری داشتم که خودش میزد و خودش میخواند
جدا چه کیفی داشت اگر گیتاری داشتم بیکم و کاست
که اصلا احتیاجی به بنده نداشت
به دنبال قطعه گمشده
من قطعه گمشده تو نیستم.
من قطعه گمشده کسی نیستم.
من قطعه خودم هستم.
حتی اگر قطعه گمشده کسی بودم
گمان نمیکنم به تو تعلق داشته باشم!
ملکه قلبها و پری دریایی
غلط کردم
کلاه من.
بعضیها کلاه بره سر میگذارند، بعضیها کلاه سیلندر.
بعضیها کلاه شاپو دوست دارند.
بعضیها کلاه کپی، با لبههای برگشته.
بعضیها دوست دارند عرقچین به سر بگذارند.
بعضیها کلاههایی از نوع دیگر.
بعضی کلاه منقار اردکی و بعضی کلاه میکیموسی.
اما نمیدانم چرا هر وقت کلاهم را بر سر میگذارم،
همان موقع همهکس و همهچیز ناپدید میشود؟
سرگذشت لافکادیو
صاحب سیرک گفت: بسیار خوب، حالا بویت صددرصد بهتر شده است. تا وقتی من چرت کوتاهی میزنم برو سلمانی و برای خودت لباس هم بگیر. نمیتوانی اینطوری بدون لباس بگردی...