رمان ایرانی

رازی که پنهان ماند

علم چیزی بیش از شناخت است. آرزوی هماهنگی با کیهان است. و کیهان همیشه در حرکت است، بی آن‌که پشت سر جای پایی از خود باقی بگذارد. به همین دلیل سر خلقت هم‌چنان به صورت رازی پنهان به جا مانده است.

پیکان
9789643286712
۱۳۸۹
۶۱۰ صفحه
۱۱۴۴ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
صفحه نویسنده شهره وکیلی
۳۴ رمان شهره وکیلی، رمان‌نویس ایرانی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در تهران به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با آموزش، مدیریت مدرسه و نوشتن رمان‌های پرخواننده شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «شب عروسی من»، «شالیزه» و رمان‌های اجتماعی و ...
دیگر رمان‌های شهره وکیلی
چرا این‌طور شد
چرا این‌طور شد آدم وقتی بی محابا به کسی اعتماد می‌کند، از دو حال خارج نیست، یا آن شخص دوستی می‌شود برای همیشه یا درسی می‌شود برای همیشه زندگی!
چه زود دیر شد جلد1(2جلدی)
چه زود دیر شد جلد1(2جلدی) بی‌تا بهت‌زده و از رمق رفته گفت:«اگر بزنم تو چه کار می‌کنی؟» ـ فرار می‌کنم. تو همین را می‌خواهی، نه؟ برق شرربار نگاهش بی‌تا را در جا خشک کرد. با صدایی شکسته گفت: ـ پس تا فریاد نزده‌ام و آبرویت را نبرده‌ام برو. ـ من دوستت دارم. با من این جوری رفتار نکن! بد می‌بینی‌ها! ـ من... من از تو متنفرم. برو گمشو دیوانه‌ احمق!...
بی من مرو 1 (2 جلدی)
بی من مرو 1 (2 جلدی) وقتی فاجعه همانند حریقی مهارناپذیر گسترش می‌یابد، وقتی روند عنان گسیخته گریزنده‌ای همه چیز را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، آن‌وقت است که زندگی در یک چشم به هم زدن، به نرمی سایه ابری گریزپا از دست می‌رود.
رازی که پنهان ماند
رازی که پنهان ماند علم چیزی بیش از شناخت است. آرزوی هماهنگی با کیهان است. و کیهان همیشه در حرکت است، بی آن‌که پشت سر جای پایی از خود باقی بگذارد. به همین دلیل سر خلقت هم‌چنان به صورت رازی پنهان به جا مانده است.
از فردا زندگی خواهم کرد 2 (2 جلدی)
از فردا زندگی خواهم کرد 2 (2 جلدی) بیش از سه ماه بود که ستار زندگی مرفه و مجللش را در زیباترین نقطه شمیران ترک کرده و به این جزیره دورافتاده آمده بود. و حالا در غروبی شفق‌گون و تشنه، بر عرشه لنج ایستاده بود و به آب و آسمان و آن همه قایق و بلم و لنج چشم دوخته بود. آب چنان آبی بود که می‌شد دست ...
مشاهده تمام رمان های شهره وکیلی
مجموعه‌ها