رمان نوجوان

جام جهانی در جوادیه

آلکس‌هیوارد، فرزند سفیر کانادا در تهران است. سیاوش، یکی از بچه‌های محله جوادیه که دست برقضا، زبان ‌انگلیسی‌اش خوب است، به آلکس فارسی یاد می‌دهد. آلکس، ماجرای یک دوره مسابقه فوتبال را در جوادیه از زبان سیاوش می‌شنود و یک تیم از بچه‌های کانادایی را برای مسابقه معرفی می‌کند؛ اما کار به همین جا ختم نمی‌شود... تیم‌هایی از کشورهای دیگر هم از راه می‌رسند؛ اسپانیا، ایتالیا، ژاپن، چین، سوئیس، آرژانتین، برزیل و... از عرب‌های کوچه مروی و بچه‌های کارگر افغانی هم تیم‌هایی معرفی می‌شوند و بتدریج یک جام جهانی کوچک در جوادیه پا می‌گیرد...

قدیانی
9789644177507
۱۳۸۷
۲۷۲ صفحه
۱۱۲۳ مشاهده
۰ نقل قول
داوود امیریان
صفحه نویسنده داوود امیریان
۱۰ رمان داوود امیریان نویسنده ایرانی ادبیات دفاع مقدس و نوجوان است؛ با روایت‌های طنزآمیز و انسانی از جنگ و نوجوانی شناخته می‌شود. او با کرمان، ایران پیوند دارد و همین زمینه، مستقیم یا غیرمستقیم، در نوع نگاه و جهان روایی او دیده می‌شود. آثار او جنگ را فقط از زاویه شعار و حماسه رسمی نمی‌بینند؛ آدم‌های کوچک، ترس‌ها و شوخی‌ها هم در متن حضور دارند. امیریان از طنز برای نزدیک کردن تجربه دشوار جنگ به خواننده جوان استفاده می‌کند. او در ادبیات نوجوان ایران سهمی ...
دیگر رمان‌های داوود امیریان
روزه‌ی کله‌گاوی
روزه‌ی کله‌گاوی
کودکستان آقا مرسل
کودکستان آقا مرسل رزمندگان گردان بلال در دسته‌ها و گروهان‌های مختلف با نظم و ترتیب می‌دویدند. دست‌ها روی سینه و گام‌ها به اندازه برداشته می‌شد. خورشید کم‌کم از پس کوه‌های مشرق در حال طلوع بود و نور درخشان و طلایی‌اش مثل نیزه‌های درخشان در آسمان رها می‌شد. پرندگان سحرخیز پرصدا در آسمان قیقاج میرفتند. بوی خوش گل و سبزه در تپه‌های سرسبز و ...
دوستان خداحافظی نمی کنند
دوستان خداحافظی نمی کنند دو دوست با نام های "آرش" و "مرتضی" - با وجود سن پایین - تصمیم می گیرند با قطارهای تهران - خرمشهر عازم جبهه شوند. اما از آن جا که این کار غیر قانونی است، آن ها قرار می گذارند تا بدون تهیه ی بلیت و اطلاع مأموران قطار از این امر، راهی خرمشهر شوند. سرانجام نیز تنها آرش موفق ...
بهشت منتظر می ماند
بهشت منتظر می ماند حضرت امام «موسی بن جعفر(ع)» در حالی به امامت رسیدند که پس از شهادت پدر بزرگوارشان برخی انحرافات در مذهب تشیع به وجود آمده و ایشان برای غلبه بر مشکلات و جلوگیری از انحراف شیعیان با سختی‌های بسیاری مواجه بودند. فعالیت‌های سیاسی و مذهبی امام(ع) باعث شد تا حکومت وقت به هراس افتاده و بارها ایشان را دستگیر و زندانی ...
خداحافظ کرخه
خداحافظ کرخه ـ برادر! برادر! بلند شو، نمازت قضا می‌شه‌آ! از خواب پریدم. امدادگری بالای سرم مرا صدا می‌کرد. پرسیدم:‹‹ اینجا کجاست؟›› ـ اینجا سنگر بهداریه. دیشب که خوابت برد، دیدم خسته‌ای بیدارت نکردم. اما حالا نمازت داره قضا می‌شه.
مشاهده تمام رمان های داوود امیریان
مجموعه‌ها