رمان خارجی

حکم مرگ

(Larret de mort)

چه می‌شد اگر انسانی که در بستر مرگ افتاده، خود را به تمامی تسلیم مرگ نکند؟ چه می‌شد اگر کسی که به علتی ( یک بیماری هولناک یا هر چیز دیگری) رو به مردن می‌رود، ناگهان مرگ را متوقف کند و نمیرد؟ حکم مرگ قصه‌ زنی است که چنین می کند. این ماجرا در عالم رویا رخ نداده است، همه چیز واقعی است و آن زن سال‌ها پیش در میان خود ما زندگی کرده است، گرچه عجیب به نظر می‌رسد. حکم مرگ حکایت جدال همیشگی بشر با مرگ است. این داستان را موریس بلانشو نویسنده و فیلسوف رسانه گریز فرانسوی نوشته است، کسی که فهم بسیاری آموزه‌های مدرن بدون خواندن آثار او ناممکن می‌نماید و داستان حکم مرگ بی گمان یکی از مهم ترین نوشته‌های اوست. مقدمه مترجم همچون درگاهی خواهد بود برای ورود به جهان بلانشویی آثار بلانشو، و بالاخره متن کامل سخنرانی ژاک دریدا- اندیشمندی که شیفته بلانشو بود- خواننده را در فهم بیشتر آرای وی یاری خواهد کرد.

مروارید
9789648838275
۱۳۸۵
۱۲۸ صفحه
۱۳۴۴ مشاهده
۰ نقل قول
موریس بلانشو
صفحه نویسنده موریس بلانشو
۸ رمان موریس بلانشو نویسنده، منتقد و فیلسوف فرانسوی است؛ از چهره‌های رازآلود و اثرگذار اندیشه ادبی قرن بیستم است. او با دووروز، فرانسه پیوند دارد و همین زمینه، مستقیم یا غیرمستقیم، در نوع نگاه و جهان روایی او دیده می‌شود. نوشته‌های او میان ادبیات، فلسفه، سکوت، مرگ و ناممکنی بیان حرکت می‌کنند. بلانشو متنی دشوار و فشرده دارد؛ خواندنش بیشتر شبیه ورود به منطقه‌ای از فکر است تا دنبال کردن روایت معمول. او بر نظریه ادبی و اندیشه فرانسوی اثر عمیقی گذاشت و مفهوم نوشتن ...
دیگر رمان‌های موریس بلانشو
میشل فوکو از نگاه من : فضای ادبی
میشل فوکو از نگاه من : فضای ادبی کتاب «میشل فوکو از نگاه من : فضای ادبی» نوشته موریس بلانشو، تأملی شاعرانه و فلسفی درباره معنای دوستی و نسبت و گفتگوی میان دو تن از بزرگ‌ترین اندیشمندان قرن بیستم است: موریس بلانشو (نویسنده و منتقد ادبی) و میشل فوکو. این اثر نفیس که در سال ۱۹۸۶ منتشر شده، در 125صفحه گوهر نابی از تفکر معاصر را ارائه می‌دهد. ...
واپسین انسان
واپسین انسان همین که توانستم، آن واژه که همواره در مورد او اندیشیده‌ام به زبان آوردم: که او واپسین انسان است. در حقیقت چیزی او را از دیگران متمایز نمی‌ساخت. بیشتر گوشه‌گیر بود، وقتی حرف نمی‌زد که البته از روی تکبر یا فروتنی هم نبود آن‌گاه در سکوت، هرکسی افکاری را باید به او نسبت می‌داد که او با ملایمت رد می‌کرد.
آمینادب
آمینادب داستان این رمان حول یک شخصیت می‌چرخد و کمابیش روایتی خطی دارد که می‌توان آن را در چند جمله خلاصه کرد. چنین طرحی می‌تواند سنتی و حتی از جهاتی بسیار کلاسیک به نظر برسد. اما بلانشو می‌کوشد با این ژانر آشنا با تاکید خودش روی بیگانگی و با زیبایی‌شناسی کاملا ضد رئالیستی روبرو شود چرا که این زیبایی‌شناسی ضروری‌تر از ...
انتظار فراموشی
انتظار فراموشی این جا، و در این جمله که شاید برای او مقدر شده بود، مجبور بود مکث کند. در واقع در حال گوش دادن به حرف‌های زن این یادداشت‌ها را نوشته بود. هنگامی که می‌نوشت هنوز صدای زن در گوشش بود. یادداشت‌ها را به زن نشان داد. زن نخواست که بخواند. فقط چند جمله‌ای خواند، آن هم چون از او خواهش ...
مشاهده تمام رمان های موریس بلانشو
مجموعه‌ها