با فرا رسیدن غروب آفتاب، کمکم داشت مهلت مولکول سرب تمام میشد که یکی از مولکولهای هوا پرید تو اگزوز موتور. قبل از اینکه سرب سوالی بکند، مولکول هوا که لبهای سیاهی داشت و به شدت سرفه میکرد گفت: ‹‹مرسی. منتظر من بودی؟››
۱۲ رمان
مهرداد صدقی نویسنده و طنزنویس ایرانی است که با روایتهای شوخ و اجتماعیاش میان خوانندگان امروز شناخته میشود.
او از بجنورد میآید و در آثارش اغلب رگههایی از زندگی شهرستانی، خاطره و زبان روزمره دیده میشود.
طنز صدقی بر موقعیت و نگاه بنا میشود؛ آدمها اغراقآمیزند، اما از زندگی واقعی جدا نیستند.
در نوشتههایش، خنده گاهی راهی برای دیدن فشارهای اجتماعی، خانواده و تناقضهای معمول زندگی است.
محبوبیت آثار او نشان میدهد مخاطب فارسی همچنان به طنزی نیاز دارد که هم سرگرم کند و ...
تعلیمات غیر اجتماعی (مجموعه طنز)
آقای هاشمی که تازه جریمه شده بود، برای اینکه خودش را راضی کند، مدام میگفت: «حتما خیری در این جریمه بوده... اصلا این جریمههای رانندگی نباشد کسی قوانین را رعایت نمیکند... دستشان درد نکند، اتفاقا خیلی خوب شد...» اما هر پنج دقیقه یکبار با یادآوری مبلغ جریمه دوباره عصبانی میشد. با خود فکر میکرد با آن پول چه کارها که ...
آبنبات لیمویی
کتاب آبنبات لیمویی ادامه کتابهای «آبنبات هلدار»، «آبنبات دارچینی» و «آبنبات نارگیلی» اثر مهرداد صدقی است. در «آبنبات لیمویی» خوانندگان همچنان ماجراهای شخصیت اصلی سه رمان را دنبال میکنند. شخصیت اصلی این کتاب محسن است. که در سه رمان قبلی از دوران کودکی تا جوانی اش مخاطبان خود را با خود همراه کرده است. حالا محسن در کتاب آبنبات لیمویی ...
آبنبات نارگیلی
ناگفته نماند ابی، با این همه خلوص نیت و پرهیز از هرگونه ارتباط با دخترهای دانشگاه، حتی در حد نگاه یا سلام، چیزهایی درباره تصوراتش از بهشت و انگیزهاش برای حضور در آنجا میگفت که اگر حوریها میشنیدند, از دستش به اتوبوس ما در [جهنم] پناه می آوردند.
آبنبات دارچینی
"آبنبات دارچینی" سومین اثر از مجموعه داستان های طنز آبنبات است که به قلم نویسنده ی خوش ذوق معاصر "مهرداد صدقی"، در ادامه ی داستان های آبنبات هل دار و آبنبات پسته ای به نگارش درآمده است. وی که خود نویسنده ای خراسانی و اهل بجنورد می باشد، بیش از همه سعی داشته تا در این مجموعه کتاب ها، مخاطب ...
شبهای مافیا
گرداننده گفت: «این بازی مافیاست و هرکسی بخواد بازی رو به هم بزنه، سروکارش با مافیاست. پس بدون اجازه نمیتونه از بازی خارج بشه و خروج بیاجازه یعنی مرگ...» مانی در کافهای ناخواسته درگیر بازی مافیا میشود و نمیداند این بار بازی، فراتر از یک بازی است؛ مافیایی که نهتنها در بازی، که بیرون از آن هم قربانی میگیرد و ...