این یک اتفاق بود، اتفاقی ناخواسته که دیگر نمیشد جلویش را گرفت نه برخورد لحظهای و نه گذری. میخواست ماندنی شود.
عشق نقطه تسلیم است نقطه ای که دستهایت را بالا میبری و در مقابل طپشهای تند قلبت تسلیم میشوی.
آیا من به این نقطه رسیده بودم...؟
۱۲ رمان
فریده رهنما، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به عشق، خانواده، رابطه و داستانخوانی فارسی نزدیکاند. این معرفی قرار نیست فهرستوار باشد؛ مهمتر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتابهای او میرود.
در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع میشود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئلهای انسانی. همین نقطه شروع باعث میشود متن فقط اطلاعات ندهد و حالوهوایی مستقل پیدا کند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او میتوان ...
مرا دوباره بخوان
احساس بی حسی و بی وزنی وجودم را فراگرفت. نه قلبم با تپشهای تند صدایش میزد و نه شور و شوقی از خود نشان میداد .
درخت نیمه عریان آرزوهایم آخرین تکان را به خود داد تا چند برگ زرد و خشک باقی مانده بر روی شاخههایش نیز فرو ریزند و در بیداد زمان لگدمال شوند.
افسانه دل
فردا چکاوکی میخواند
هر دو از دیدن هم یکه خوردند و هر دو حرکت قلبشان را که درون سینه به تلاطم افتاد، حس کردند.
آرزوی قلبیشان در لحظهای برآورده میشد که انتظارش را نداشتند زبان نگاه گویا بود و زبان بیان قاصر.
با وجود این که هنوز خودشان به باور احساسشان به هم نرسیده بودند، قلبشان همراه با رگ و پی وجودشان، آن را باور ...