گاه زنی زندگی را زیر و رو میکند و گاه مردی، گاه مرگی و مرضی، و گاه تصادفی. زندگی ماتئی را 1 قول زیر و رو کرد. قول پاسخ ماتئی، بازرس سرشناس و در اوج موفقیت پلیس سوییس است به درماندگی مادری که دخترک 9 سالهاش قربانی هوسرانی قاتلی زنجیرهای شده است.
۱۵ رمان
فردریش دورنمات نمایشنامهنویس و نویسنده سوئیسی است؛ چهرهای که طنز سیاه، فلسفه و موقعیتهای اخلاقی پیچیده را به تئاتر مدرن آورد.
او در کونولفینگن به دنیا آمد و در آثارش اغلب با عدالت، گناه، تصادف و مسئولیت انسان در جهانی نامطمئن درگیر شد.
نمایشنامههایی مانند «ملاقات بانوی سالخورده» و «فیزیکدانها» نشان میدهند که کمدی میتواند به تاریکترین پرسشهای اخلاقی نزدیک شود.
دورنمات آدمها را در موقعیتهایی میگذارد که تصمیم درست، اگر هم وجود داشته باشد، دیگر ساده و پاک نیست.
نثر و نمایش او ...
فرشته ای به بابل می آید
«فرشتهای به بابل میآید» نوشتهی فریدریش دورنمات، نمایشنامهای از سال ۱۹۵۳ است که در قالب کمدی-تراژیک و طنز فلسفی، یکی از دغدغههای اصلی نویسنده را با بیانی تمثیلی و نیشدار صورتبندی میکند: ناتوانی نظامهای عقلانی و بوروکراتیک در مواجهه با امر پیشبینیناپذیر، معصوم و غیرقابلمحاسبه. دورنمات در این اثر، بابل باستان را به صحنهای تبدیل میکند که در آن نه ...
بازی استریندبرگ
جستجو
درباره داستان جستوجو نوشتهاند این داستان، داستان پر هیجان و اضطرابآوری است، از جستوجوی پیگیر و مداوم یک کارآگاه برای دستگیری قاتلی که بیماری روانی دارد. لیکن بیش از آنکه یک داستان خیالی و اضطرابآور باشد، توصیفی است از زوال و انحطاط تدریجی بشر که با دید خاص دورنمات به دوستداران داستانهای خود ارائه شده است.
قول (فاتحه رمان جنایی)
نمایشنامههای بزرگ دورنمات، مانند دیدار بانوی سالخورده و فیزیکدانان و ازدواج آقای میسیسیپی، سالهاست که نزد اهل هنر و اندیشه در ایران شناخته بوده است. آثار پرکشش او صدها بار در سراسر گیتی روی صحنه تئاتر آمده و میلیونها بیننده را در سینما مفتون کرده است. ولی کمتر کسی در کشور ما با رمانهای دورنمات آشناست. در این داستان مسحورکننده، ...
غروب روزهای آخر پاییز و پنچری
نویسنده: در نظر طبقات عادی مردم، ما نویسندگان از قدیم، از نظر اخلاقیات، هیولا محسوب شدیم !.... ولی همیشه اینطور نماند. اول دنیا از ما وحشت کرد. ولی به مرور زمان فقط به همین علت که ما انسانهای وحشیای هستیم ، به ما علاقهمند شد. ما از نظر مرتبه اجتماعی چنان ترقی کردیم و شاخص شدیم که به ...