۳۱ رمان
احمدرضا احمدی، شاعر و نویسنده ایرانی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در کرمان به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با شعر نو، ادبیات کودک و زبانی ساده اما تصویری شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با مجموعه شعرها و کتابهای ...
در بهار خرگوش سفیدم را یافتم
باز
بهار آمد.
صبح زود، با آواز قناری بیدار شدم.
برفها آب شده بودند.
به کوچه دویدم.
یک سفیدی، در کوچه میدوید.
این، خرگوش سفید من بود.
فریاد زدم:
تو آزاد هستی، خرگوش کوچک سفید!
روی هر رنگی که دوست داری جست و خیز کن، و خوش باش!
بعد، پیراهن پرشکوفهام را پوشیدم و به باغ دویدم، بازی کردم، دویدم، خندیدم...
این همه بادکنکهای رنگی
در آن نسیم گرم تابستان کودکان به بادکنکهای ارغوانی رنگ قوطی پر از کبریت را آویختند.
بادکنکهای ارغوانی رنگ را با قوطیهای پر از کبریت به آسمان فرستادند.
در بهار خرگوش سفیدم را یافتم
باز
بهار آمد.
صبح زود، با آواز قناری بیدار شدم.
برفها آب شده بودند.
به کوچه دویدم.
یک سفیدی، در کوچه میدوید.
این، خرگوش سفید من بود.
فریاد زدم:
تو آزاد هستی، خرگوش کوچک سفید!
روی هر رنگی که دوست داری جست و خیز کن، و خوش باش!
بعد، پیراهن پرشکوفهام را پوشیدم و به باغ دویدم، بازی کردم، دویدم، خندیدم...
پسرک دریا را نگاه کرد و گفت
در یک صبح مهآلود که دریا طوفانی بود پسرکی با چشمان آبی به رنگ دریا از دریا روئید. کبوتران سفید از نگاه پسرک آبی رنگ شدند. کنار دریا ماهیگیران به دریا خیره بودند که طوفان تمام شود تا برای ماهیگیری به دریا بروند. دریا که آرام شد ماهیگیران به دریاه خیره بودند و نمیتوانستند باور کنند پسرکی از دریا روئیده ...