مجموعه داستان خارجی

رویاهای بیداری

وقتی می‌پیچیم پشت ساختمان، درجا خشک‌مان می‌زند. آدمی هم‌هیکل پسربچه‌های شش هفت ساله، لخت و عوری روی برف‌ها نشسته و به ما خیره شده است. انگار تازه پوستش را سراپا کنده‌اند. خون تازه بی‌آنکه بچکد رو گوشت‌های نمایانش می‌درخشد. ساکت پاهایش را جمع کرده و به ما زل زده است.

چشمه
9789643628116
۱۳۹۰
۸۰ صفحه
۴۵۹ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمدرضا گودرزی
۱۰ رمان محمدرضا گودرزی نویسنده، منتقد و پژوهشگر ایرانی است و نام او در فضای داستان و نقد ادبی معاصر دیده می‌شود. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده‌های عمومی قطعی محدود است؛ بنابراین فیلدهای تاریخی بدون سند پر نشده‌اند. گودرزی بیشتر با کار ادبی و نقد شناخته می‌شود؛ جایی که خواندن دقیق متن به اندازه نوشتن اهمیت پیدا می‌کند. حضور منتقدان نویسنده در ادبیات فارسی به شکل‌گیری گفت‌وگو درباره داستان کمک کرده است. نوشتن درباره داستان، اگر جدی باشد، سلیقه خواندن را تربیت می‌کند و امکان ...
دیگر رمان‌های محمدرضا گودرزی
16 داستان
16 داستان استنباط داستان‌نویسان این مجموعه، از داستان، تا حدی با هم متفاوت است و به همین دلیل امکانات شکلی و معنایی و تاویلی هر کدام از داستان‌ها هم با هم متفاوت است. البته این تفاوت‌ها دلیلی بر ضعیف یا قوی بودن داستان‌ها نیست بلکه نشان‌دهنده استقلال رای نویسندگان و تلقی آن‌ها از داستان است. از همین رو تنوع داستان‌ها باعث شده ...
به زانو در نیا
به زانو در نیا
تا جایی که می‌توانی گاز بده
تا جایی که می‌توانی گاز بده احمد خودرو را به حرکت درآورد. در راه زهرا گریه می‌کرد و رو به مجید داد می‌زد: من بچه‌ام رو از تو می‌خوام بی عرضه! و رو به مرد فریاد می‌کشید: دزدها، بی‌شرف‌ها، بچه‌ام رو کجا بردید؟
نعش‌کش
نعش‌کش و قطع می‌کنم. با مترو می‌روم ایستگاه حقانی و از آن‌جا می‌روم پارک طالقانی. الان دیگر دقیقا می‌شود گفت گم‌گشته‌ای دارم. لابه‌لای درخت‌ها قدم می‌زنم. فکر بنز یک‌آن رهام نمی‌کند. به یاد داستان شب‌های روشن داستایوسکی می‌افتم، بنز با آن رنگ آلبالویی‌اش یک لحظه در آسمان تیره‌ی زندگی‌ام درخشید، جرقه‌ای زد و محو شد، بعد در پس پشت ذهنم آن ...
در چشم تاریکی
در چشم تاریکی
مشاهده تمام رمان های محمدرضا گودرزی
مجموعه‌ها