احمد خودرو را به حرکت درآورد. در راه زهرا گریه میکرد و رو به مجید داد میزد: من بچهام رو از تو میخوام بی عرضه! و رو به مرد فریاد میکشید: دزدها، بیشرفها، بچهام رو کجا بردید؟
۱۰ رمان
محمدرضا گودرزی نویسنده، منتقد و پژوهشگر ایرانی است و نام او در فضای داستان و نقد ادبی معاصر دیده میشود.
درباره جزئیات زندگی شخصی او دادههای عمومی قطعی محدود است؛ بنابراین فیلدهای تاریخی بدون سند پر نشدهاند.
گودرزی بیشتر با کار ادبی و نقد شناخته میشود؛ جایی که خواندن دقیق متن به اندازه نوشتن اهمیت پیدا میکند.
حضور منتقدان نویسنده در ادبیات فارسی به شکلگیری گفتوگو درباره داستان کمک کرده است.
نوشتن درباره داستان، اگر جدی باشد، سلیقه خواندن را تربیت میکند و امکان ...
نعشکش
و قطع میکنم. با مترو میروم ایستگاه حقانی و از آنجا میروم پارک طالقانی. الان دیگر دقیقا میشود گفت گمگشتهای دارم. لابهلای درختها قدم میزنم. فکر بنز یکآن رهام نمیکند. به یاد داستان شبهای روشن داستایوسکی میافتم، بنز با آن رنگ آلبالوییاش یک لحظه در آسمان تیرهی زندگیام درخشید، جرقهای زد و محو شد، بعد در پس پشت ذهنم آن ...
چرا میزنی
از بد شانسی درست پس از حرف او معدهام نالهای کرد. قربان باور کنید عصبی بود. بیخود نیست که این روزها اینقدر درباره اعصاب مینویسند. حاضر نشدن شمع یا فانوس هم ربطی به من نداشت، به مدیر تالار مربوط بود. او قطع شدن برق را هم از چشم من میدید. به همین دلیل به او توضیح دادم که کمبود نیروی ...
به زانو در نیا
در چشم تاریکی
چه کسی بود صدا زد بنجی
اگر لذتبخشی را اولین وظیفه داستان بدانیم، در این رمان خواننده شاهد روایتی سرخوشانه و لذتبخش است؛ رمانی که به مسائل مهم اجتماعی با نگاهی طنزآلود و کنایی مینگرد تا دو بعد یک اثر داستانی موفق را همزمان در کنار هم داشته باشد: لذتبخشی در حوزه حسی و دعوت به اندیشیدن در حوزه عقلی.