رمان خارجی

جنگ آخر زمان

(The war of the end of the world)

حالا همه‌شان آرام و قرار نداشتند تا خبر پیروزی سرهنگ بر کسانی را بشنوند که او تمام تلاشش را می کرد تا آن‌ها را هوادار بازگشت سلطنت و جاسوس دربار انگلستان جا بزند. بارون این همه را در ذهن می گذراند، بی‌آنکه چشم از همسر خفته‌اش بردارد. رنگ خانم بارون پریده بود اما چهره‌اش حالتی آرام داشت. ناگهان با صدای بلند گفت: جاسوس‌های انگلیس؟

آگاه
9789643290139
۱۳۸۹
۹۲۰ صفحه
۲۱۴۳ مشاهده
۷ نقل قول
ماریو بارگاس یوسا
صفحه نویسنده ماریو بارگاس یوسا
۲۱ رمان ماریو بارگاس یوسا، نویسنده پرویی و برنده نوبل ادبیات است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته می‌شود که به قدرت، خشونت، سیاست، میل و جامعه آمریکای لاتین نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد که ادبیات می‌تواند از دل تجربه‌های فردی، جهان‌هایی عمومی و ماندگار بسازد. مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشته‌هایش معمولاً شخصیت‌ها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آن‌ها با گذشته، ترس‌ها، امیدها و انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که داستان را پیش می‌برند. از آثار ...
دیگر رمان‌های ماریو بارگاس یوسا
مرگ در آند
مرگ در آند او را لب جاده، درست بیرون واحه پیدا کرد، کنار کوره‌راهی با درخت‌های بید و گلابی جنگلی و آکنده از قار و قور قورباغه‌ها. دختر، آزرده و غمگین، داشت طرف دهکده‌اش می‌رفت. کاسیمیرو بالاخره دلش را به دست آورد، راضی‌اش کرد که سوار واننت بشود و او را به حوالی دهکده‌اش رساند.
دختری از پرو
دختری از پرو ریکاردو نخستین بار در ابتدای نوجوانی در دهه 1950 در یکی از بهترین محلات لیما با دختری آشنا می‌شود که او را شیلیایی کوچک می‌نامند، آشنایی‌ای که بر سراسر زندگی او سایه می‌افکند. در آن دوران شادی و بی‌خیالی، آن دو نیز مانند سایر نوجوانان آن زمان از شنیدن موسیقی لذت می‌بردند و جز غم عشق نگرانی دیگری نداشتند. اما ...
راهی به سوی بهشت
راهی به سوی بهشت بعضی از کتاب‌های این نویسنده عبارتند از: در ستایش سپتامبر، یادداشت‌های دن ریگوبرتو، سور بز و نامه‌هایی به نویسنده جوان. از کتاب‌های دیگرش می‌توان به موج آخرین اشاره کرد که برنده جایزه منقدان کتاب ملی بود. ماریو وارگاس یوسا در سال 2010 سرانجام پس از نوشتن بیست و سه جلد رمان جایزه نوبل را به خویش اختصاص داد. رمان راهی ...
چه کسی پالومینو مولرو را کشت
چه کسی پالومینو مولرو را کشت دونیا لوپه التماس‌کنان زانو زد. چیزی نمی‌دانست،‌ چیزی درک نمی‌کرد. «من کاری نکردم، قربان. هیچی،‌ هیچی. دو تا بچه رو که اتاق می‌خواستن راهشون دادم. به خاطر خدا، فرض کنین مادرتونم، قربان،‌ تیراندازی نکنین ما نمی‌خوایم اینجا رسوایی چیزی پیش بیاد.»
مشاهده تمام رمان های ماریو بارگاس یوسا
مجموعه‌ها