رمان ایرانی

سفر به گرای 270 درجه

جنگ واقعیت است که پیش‌روی نویسندگان ما قرار گرفته است. ادبیات جهان سعی کرده با دست‌مایه قرار دادن این تحول بزرگ اجتماعی، آن را از منظر دیگر مشاهده کند و دنیا‌های نو دراندازد. احمد دهقان از نویسندگانی است که در آثارش با عبور از لایه‌های ترد و شکننده‌، به اعماق جنگ راه پیدا می‌کند. "سفر به گرای 270 درجه" در سال 1375 منتشر شد. این رمان خیلی زود توانست جایزه بیست‌سال داستان‌نویسی، چهارمین دوره انتخاب کتاب سال دفاع مقدس و بیست‌سال ادبیات پایداری را از آن خود کند. راوی این داستان با سفر به گرای 270 درجه زندگی دیگری را تجربه می‌کند و خواننده را به خود همراه می‌سازد.

سوره مهر
9789644719448
۱۳۸۸
۲۶۴ صفحه
۶۰۰ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
احمد دهقان
صفحه نویسنده احمد دهقان
۱۳ رمان احمد دهقان، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به جنگ، نوجوانی، خاطره، رزمنده و تجربه زیسته نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او می‌توان به ...
دیگر رمان‌های احمد دهقان
گردان 4 نفره
گردان 4 نفره صدای پا می‌آید. هول برم می‌دارد. گویی یکی پا روی قلبم می‌گذارد و دم‌ به ‌دم نزدیک می‌شود. سعید دستم را می‌گیرد و سرش را روی زمین می‌چسباند. صدا از انتهای کانال است. چند نفر گفتگوکنان و خندان پیش می‌آیند.
دشت‌بان (رمان نوجوان)
دشت‌بان (رمان نوجوان) بابا آمد کنارمان و از خستگی همان جا روی زمین نشست. گلنار ـ از خدا خواسته ـ تندی پا شد و چسبید به بابا. بابا یک دستی گلنار را بغل زد و مدتی طولانی زل زد به قوشی که با بال‌های باز، در دل آسمان پرواز می‌کرد. بعد با صدای گرفته و خش‌دار گفت:«بی‌پیر گرازها دوباره سر و کله‌شان پیدا ...
پرسه در خاک غریبه
پرسه در خاک غریبه لشکر جاکن شده بود برود.اعلام کرده بودند برای حمله باید بروند به جبهه‌های کوهستانی غرب کشور. زمزمه راه افتاده بود که لشکر گارد ریاست جمهوری عراق، شروع کرده به کشتار مردم کرد و آن‌ها را برای ادامه جنگ و نجات آن‌ها می‌برند.
دشت‌بان
دشت‌بان بابا آمد کنارمان و از خستگی همان جا روی زمین نشست. گلنار ـ از خدا خواسته ـ تندی پا شد و چسبید به بابا. بابا یک دستی گلنار را بغل زد و مدتی طولانی زل زد به قوشی که با بال‌های باز، در دل آسمان پرواز می‌کرد. بعد با صدای گرفته و خش‌دار گفت:«بی‌پیر گرازها دوباره سر و کله‌شان پیدا ...
مشاهده تمام رمان های احمد دهقان
مجموعه‌ها