مردی که دیر به خانه میرفت از ترس زنش از دیوار خانه بالا رفت و خود را به پشت بام رساند. از آن جا خود را از راه کولر به انباری سر داد. انباری را مرتب کرد و بعد با دلایلی قانعکننده از پلهها بالا رفت، اما زنش در خانه نبود.
۱۸ رمان
رسول یونان، شاعر، نویسنده و مترجم ایرانی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به عشق، سادگی، طنز، تنهایی و زبان روزمره نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد ادبیات چطور میتواند از تجربهای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد.
مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیتها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آنها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخابهایی روبهرو میشوند که به متن عمق میدهد.
از آثار یا ...
گزارشی از پنجرههای نیمه شب (گزیدهای از شعرهای ترکی رسول یونان)
شعر او روانی خاص دارد؛ بین کلمهها و جملههایش گفتگویی فعال در جریان است، اما آنچه به این روانی جان میبخشد نه ادبیت موجود بلکه جهانی است که پشت شعرش شکل میگیرد. شعرش شعری جاندار و سیال است و فقط جیدمان کلمات نیست که مخاطب از کنارش به راحتی بگذرد.
آرام و بیسر و صدا آمدم.
سایهای بودم قائم به ...
دیر کردی ما شام را خوردیم
تصمیم گرفته بود با کسی کاری نداشته باشد تا کسی هم مزاحم او نشود.
تن به گفت و گو نمیداد. در دنیای خودش زندگی میکرد. با این همه، آدمهای فضول دستبردار نبودند. گاه و بیگاه متلک بارش میکردند که زبانش را گربهها خوردهاند. ما میدانستیم یک روز سرانجام طاقتش طاق میشود و با صدای بلند جواب همه را میدهد، اما ...
شایعات اطراف دکه روزنامه فروشی
حضورش خیلی پر رنگ بود، طوری که حتی در شلوغیها گم نمیشد. دو سه هفته پیش یک خواب روشن دیده بود. خواب دیده بود ستارهها در آینههای دریا میرقصند. پا به آینهها گذاشته بود و آینه به آینه جلو رفته بود و رسیده بود به جریزهای نامکشوف و بکر و مقدس؛ جزیرهای که همهچیزش از روشنی بود. درختانی از سبز ...
احمق ما مردهایم (داستانکهای رسول یونان)
من نمیتوانم باور کنم. فکر میکنم همهاش خواب میبینم. آخر چهطور ممکن است؟ مگر میشود از دیوارها عبور کرد، یا از آب گذشت و خیس نشد؟! ما تمام این کارها را کردیم، حتی از کوه پرت شدیم و خراشی برنداشتیم.
ـ احمق! ما مردهایم.