رمان نوجوان

پسرک دریا را نگاه کرد و گفت

در یک صبح مه‌آلود که دریا طوفانی بود پسرکی با چشمان آبی به رنگ دریا از دریا روئید. کبوتران سفید از نگاه پسرک آبی رنگ شدند. کنار دریا ماهیگیران به دریا خیره بودند که طوفان تمام شود تا برای ماهیگیری به دریا بروند. دریا که آرام شد ماهیگیران به دریاه خیره بودند و نمی‌توانستند باور کنند پسرکی از دریا روئیده است از روئیدن ناگهانی پسرک از دریا ماهیگیران با هم صحبت می‌کردند.

9789643376116
۱۳۸۹
۲۰ صفحه
۵۶۲ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
احمدرضا احمدی
صفحه نویسنده احمدرضا احمدی
۳۱ رمان احمدرضا احمدی، شاعر و نویسنده ایرانی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در کرمان به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با شعر نو، ادبیات کودک و زبانی ساده اما تصویری شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با مجموعه شعرها و کتاب‌های ...
دیگر رمان‌های احمدرضا احمدی
قطار از ریل خارج شد
قطار از ریل خارج شد صاحب مسافرخانه همه را دلداری می‌داد می‌گفت: شما باید یک هفته در این مسافرخانه بمانید تا ریل تعمیر و ترمیم شود و تکه‌های مانده قطار از ریل خارج شود و ریل دوباره ساخته شود شانس داشتید قطار در کنار دریا و یک روستای پر جمعیت از خط خارج شده است در همین مسافرخانه با هم هستیم باید منتظر بمانید و ...
پسرک و 12 ماه سال
پسرک و 12 ماه سال پسرک خورشید خرید. به خانه بازگشت. مادرش خورشید را به گردن اسب سفیدی که در حیاط خانه بود انداخت. خانه از نور خورشید روشن شد.
آپارتمان دریا
آپارتمان دریا .
شاعر و گل ها
شاعر و گل ها
دفتر دوم (احمدرضا احمدی)
دفتر دوم (احمدرضا احمدی) ما روی بالکن ایستاده‌ بودیم. باران بیداد می‌کرد. ما انتهای خیابان را نگاه می‌کردیم. تنها سخنی که به هم می‌گفتیم. آه بود و سکوت. از جمعه گذشته. می‌خواستیم. گلدان‌های شمعدانی را. از بالکن به اتاق بیاوریم. ما به انتهای خیابان خیره بودیم. در انتهای خیابان. دوازده چتر سیاه. و یک چتر قرمز را می‌دیدیم. چترها در باران به طرف ما ...
مشاهده تمام رمان های احمدرضا احمدی
مجموعه‌ها