رمان ایرانی

بافته‌های رنج

هشت ماه، از اول تا آخر هشت ماه. و این هشت ماه هم دست به من نزد. نتوانست بزند، چونکه راهش نمی‌دادم پیشم بیاید. نمی‌دانم چطور شد که یک‌مرتبه دیدم از او خشوم نمی‌آید. پدر مرده بود و ما چندان زیر نفوذ مادر نبودیم. او هم عادت نداشت به ما امر و نهی کند. یعنی با من اینطور بود. بعدها نمی‌دانم با خواهر چطور بود. ملک خاتون،‌ مادر این خانم هم که عمه او می‌شد از آب گل‌آلود ماهی گرفت. اختلاف میان ما را دامن زد.

نگاه
9789643516024
۱۳۹۱
۶۱۵ صفحه
۵۰۳ مشاهده
۰ نقل قول
علی‌محمد افغانی
صفحه نویسنده علی‌محمد افغانی
۱۰ رمان علی‌محمد افغانی از رمان‌نویسان برجسته ایرانی است که با «شوهر آهوخانم» در تاریخ رمان فارسی جایگاهی ماندگار پیدا کرد. او از کرمانشاه برخاست و در نخستین رمان مشهورش، زندگی خانوادگی و اجتماعی را با جزئیاتی پرکشش به تصویر کشید. افغانی در روایت، به رابطه قدرت، سنت، جنسیت و زندگی روزمره توجه دارد؛ خانه در آثار او فقط فضای خصوصی نیست. شخصیت‌هایش معمولا درگیر فشارهای اجتماعی و اخلاقی‌اند و همین درگیری، داستان را از سطح ماجرا فراتر می‌برد. اهمیت «شوهر آهوخانم» در این است که ...
دیگر رمان‌های علی‌محمد افغانی
شوهر آهو خانم
شوهر آهو خانم شوهر آهو خانم، آئینه تمام‌نمای اجتماع ما و به حقیقت دایره‌المعارف عظیمی است از زندگی دورانی که به شتاب سپری می‌شود. هنر اصلی نویسنده در نحوه نگارش داستان و حتی در تعبیرات بکر و بی‌شمار و توصیف‌های گویای او نیست؛ هنر بزرگ وی این است که با آفریدن ده‌ها انسان حقیقی و به جنبش درآوردن صدها حادثه واقعی، از یک ...
شادکامان دره قره‌سو
شادکامان دره قره‌سو زنان برای مردان از دیوار باغ طناب می‌اندازند و هیچ مصیبتی نیز اتفاق نمی‌افتد. حال آن که گفتم، واقعیت زندگی خیلی شنیدنی‌تر از آنست که در افسانه‌ها می‌نویسند، و باید هم این طور باشد...
سیندخت
سیندخت آقای سورن، رئیس هیات مدیره، گیلاس مشروبش را روی شکم برجسته‌اش گرفته بود. اگر آن را رها می‌کرد نمی‌افتاد. شاید چون در غذا خوردن افراط کرده بود در سخن گفتن امساک می‌نمود. لبخند زد: ـ اگر او زیباست همه چیز هست. همین یکی را بگو و باقی همه را ولش. شاید هم به خاطر او بوده که این هفته را هر ...
شلغم میوه‌ بهشته
شلغم میوه‌ بهشته آه، همه را لخت می‌کند و بدنشان را دست می‌کشد و معاینه می‌کند؟! ببین با چه دقتی پشت و رو و بالا و پایین آن مرد را وارسی می‌کند. طفلک حالا مچش باز می‌شود. نه؟ بگو چطور می‌شود!
سیندخت
سیندخت آقای سورن، رئیس هیات مدیره، گیلاس مشروبش را روی شکم برجسته‌اش گرفته بود. اگر آن را رها می‌کرد نمی‌افتاد. شاید چون در غذا خوردن افراط کرده بود در سخن گفتن امساک می‌نمود. لبخند زد: ـ اگر او زیباست همه چیز هست. همین یکی را بگو و باقی همه را ولش. شاید هم به خاطر او بوده که این هفته را هر ...
مشاهده تمام رمان های علی‌محمد افغانی
مجموعه‌ها