مجموعه داستان داخلی

قصه‌های امیرعلی 2

من امیرعلی نبویان هستم. متولد 2 فروردین 1359. فارغ‌التحصیل رشته مهندسی برق از دانشگاه صنعتی مازندران. این قصه‌ها ـ شکر خدا ـ اتوبیوگرافی نیستند و تمامش ساخته این ذهن مشوش ژولیده است! امیدوارم که دوستان، آنچه قلم نحیف و سواد خفیف بنده مرتکب شده را به بزرگواری ببخشند. راستی قصه‌ها ادامه دارد...

9789647002578
۱۳۹۱
۱۶۰ صفحه
۱۱۹۱ مشاهده
۴ نقل قول
صفحه نویسنده امیرعلی نبویان
۷ رمان امیرعلی نبویان نویسنده، بازیگر و مجری ایرانی است؛ با مجموعه نوشته‌های «قصه‌های امیرعلی» و حضور رسانه‌ای شناخته شد. او با آمل، ایران پیوند دارد و همین زمینه در نگاه و جهان آثارش رد پیدا کرده است. آثار او اغلب روایت‌های کوتاه، شخصی و طنزآمیز از زندگی روزمره و رابطه‌ها هستند. نبویان زبانی گفتاری، صمیمی و اجراپذیر دارد؛ نوشته‌هایش به شنیده شدن نزدیک‌اند. محبوبیت او از پیوند نوشتن با اجرا و رسانه می‌آید؛ مخاطب صدای نویسنده را پشت متن حس می‌کند. برای خواننده فارسی، آثارش تجربه‌ای ...
دیگر رمان‌های امیرعلی نبویان
قصه‌های امیرعلی 1
قصه‌های امیرعلی 1 من امیرعلی نبویان هستم. متولد 2 فروردین 1359. فارغ‌التحصیل رشته مهندسی برق از دانشگاه صنعتی مازندران. این قصه‌ها ـ شکر خدا ـ اتوبیوگرافی نیستند و تمامش ساخته این ذهن مشوش ژولیده است! امیدوارم که دوستان، آنچه قلم نحیف و سواد خفیف بنده مرتکب شده را به بزرگواری ببخشند. راستی قصه‌ها ادامه دارد...
کان لم یکن
کان لم یکن "کان لم یکن" اثری است از "امیرعلی نبویان" که داستانی طنزآمیز و در عین حال تامل برانگیز را از طرز فکر ملت و عملکرد حکومتی خیالی به مخاطبین ارائه نموده است. این داستان که از درون مایه ی سیاسی و اجتماعی نیز برخوردار است، قصه ای است جذاب و مفرح از حکومتی تحت عنوان استرایک که در جزیره ای دور ...
قصه‌های امیرعلی
قصه‌های امیرعلی من امیرعلی نبویان هستم. متولد 2 فروردین 1359. فارغ‌التحصیل رشته مهندسی برق از دانشگاه صنعتی مازندران. این قصه‌ها ـ شکر خدا ـ اتوبیوگرافی نیستند و تمامش ساخته این ذهن مشوش ژولیده است! امیدوارم که دوستان، آنچه قلم نحیف و سواد خفیف بنده مرتکب شده را به بزرگواری ببخشند. راستی قصه‌ها ادامه دارد...
شهر غصه
شهر غصه یکی بود یکی نبود... زیر گنبد کبود، غیر خدای مهربون هیچ‌کی نبود... تو دل دشت بزرگ که صبح‌ها مخمل جادوی سر انگشت نسیم، تنش رو غرق اقاقی می‌کرد، غروب‌ها خورشید خانوم لپاش رو عنابی می‌کرد، تو شب‌ها، خود خدا، گوشه پیرهن ساتنش رو منجوق و مرواری می‌دوخت، پشت یه کوه بلند، که از سربی‌کاری، با نوک قله تیز و سرکجش، ...
مشاهده تمام رمان های امیرعلی نبویان
مجموعه‌ها