رمان خارجی

جنایت‌های میهن‌پرستانه

(One two buckle my shoe)

بست و چهار ساعت بعد جپ به پوآرو زنگ زد و با لحن بسیار ناراحت‌کننده گفت: آن حرف‌ها را بینداز دوز! همه را! منظورت چیه، دوست عزیز؟ مورلی خودکشی کرده. ما دلیلش را پیدا کردیم. چی بود؟

هرمس
9789643637750
۱۳۹۱
۲۴۴ صفحه
۹۳۱ مشاهده
۰ نقل قول
آگاتا کریستی
صفحه نویسنده آگاتا کریستی
۱۲۲ رمان آگاتا کریستی، نویسنده انگلیسی رمان‌های جنایی است؛ نویسنده‌ای که نامش با هرکول پوآرو، خانم مارپل و نمایشنامه «تله موش» برای بسیاری از خوانندگان آشنا شده است. او در سنت ادبی خود فقط یک نام فهرستی نیست و صدایی دارد که از دل تجربه، زمانه و شیوه روایتش شکل گرفته است. زندگی او از Torquay, Devon, England آغاز شد و همین زمینه فرهنگی، در کنار مسیر حرفه‌ای‌اش، به آثارش رنگ و بافتی مشخص داد. دانستن این پس‌زمینه کمک می‌کند جهان نوشته‌هایش خشک ...
دیگر رمان‌های آگاتا کریستی
مهمانی شوم
مهمانی شوم اولین قتل در خانه سر چارلز صورت می‌گیرد. این حادثه در خلال یک ضیافت شام رخ می‌دهد. قربانی مرد دوست‌داشتنی و محترمی است از جامعه روحانیت و اهل کلیسا، به نام وری استیفان بابینگتون. نکته مهم و قابل اهمیت و تعجب‌انگیز این قتل در این واقعیت نهفته است که هیچ یک از حاضران کمترین کینه و تنفری از کشیش بابینگتون ...
شاهدی برای دادگاه
شاهدی برای دادگاه اولین بار از زبان ویلیام رایان خبرنگار آمریکایی بود که ماجرا را شنیدم قبل از برگشتنش به نیویورک داشتم در لندن شام را با او می‌خوردم که اتفاقی گفتم فردا صبح می‌خواهم به فولبریج بروم.
آگهی سری
آگهی سری دارن اول زن‌ها و بچه ها رو نجات می‌دن... شما آمریکایی هستین خانم، درسته؟ خب معلومه!افتخار می‌کنم که آمریکایی‌ام! چی می‌خوای» همراه من استادیه که تاثیر بزرگی روی منفقین می‌ذارد. این اسناد رو باید نجات داد! از من می‌گیریدشون؟ باشد این کار رو می‌کنم! اما بعدش چی کارشون کنم؟
رمز قطار آبی
رمز قطار آبی داستان هیجان‌انگیز رمز قطار آبی پیرامون برودن یکی از گران‌بهاترین سنگ‌های قیمتی دور می‌زند به نام قلب آتش. قطار آبی از کالیس به سوی نیس در حرکت است و شخصی که قلب آتش را روی سینه آویزان نموده در دل قطار آرام خفته، غافل از آنکه چهار گروه برای ربودن قلب آتش دل در سینه ندارند و لحظه‌ای آرام نگرفته و ...
تحقیقات پوآرو
تحقیقات پوآرو جلو پنجره آپارتمان پوآرو ایستاده بودم و از بیکاری داشتم بیرون خیابان را نگاه می‌کردم. ناگهان آرام و بی‌اختیار گفتم: عجیب است. چی دوست من؟ پوآرو با خونسردی و در حالی که بی‌حرکت در اعماق مبل راحتی‌اش فرو رفته بود، این را پرسید: از این اطلاعاتی که بهت می‌دهم نتیجه‌گیری کن، پوآرو! زن جوانی اینجاست. با لباس‌های گران قیمیت... کلاه مد روز ...
مشاهده تمام رمان های آگاتا کریستی
مجموعه‌ها