رمان ایرانی

بانوی مه

گفتم: مراقب خواب‌هایم باش، خندیدی و میان موجی از نور گم شدی. گفتم: ببین سنگین از گفتنم و خسته نگفتن. گفتم: در گلوم هزار ترانه مفقود جا خوش کرده است پری جان. گفتم: می‌ترسم اتفاق ناخواسته، بیاید و فرصت خواندن را بگیرد از من و من، تنها عاشق تو، می‌ترسم... می‌ترسم به اشاره‌ای نابهنگام بمیرم. گفتم: و... نه. هیچ نگفتی، سکوت بود و تو، در حالی که کوچه با تمام برفی که از آسمان می‌آمد، در تب شنودن کلامی از تو، می‌سوخت، خیس شد. پری جان! بگویمت از نحسی ساعتی که فکر می‌کردیم سعد است. یادت هست، نحسی آن روز برفی.. آسمان برفی... کوچه برفی و... آن ظهر برفی!

آموت
9786005941791
۱۳۹۱
۴۰۰ صفحه
۳۷۲ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمدرضا آریان‌فر
۷ رمان محمدرضا آریان‌فر نویسنده ایرانی است؛ نام او در فضای آثار فارسی‌زبان و نشر معاصر دیده می‌شود. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و حضور نوشتاری او تکیه کند. آثار چنین نویسندگانی معمولا از روایت‌های اجتماعی، خانوادگی یا تجربه‌های فردی قابل لمس ساخته می‌شوند. آریان‌فر را باید با احتیاط زندگی‌نامه‌ای و از مسیر متن‌هایش معرفی کرد، چون داده عمومی قابل اتکا درباره جزئیات زندگی محدود است. حضور او بخشی از ...
دیگر رمان‌های محمدرضا آریان‌فر
رقص با توفان
رقص با توفان مرمر لحظات زندگی‌اش را با این آرزو سپری می‌کند که روزی با سپیدای لباس عروسی به خانه بخت خواهد رفت؛ اما در غروبی که هوا از بوی فاجعه سنگین شده بود، معصومیت خواب‌های دخترانه‌اش با یورش ددمنشانه دشمن به یغما می‌رود... پس از چندی احساس می‌کند که ناخواسته باردار کودکی است که از آن دشمن است. در اندیشه از میان ...
اسب‌ها هنوز در من شیهه می‌کشند
اسب‌ها هنوز در من شیهه می‌کشند در اساطیر یونان، مدآ شاهزاده خانم ساحره‌ای است از سرزمین کولخیس و نیز دختر آیتس پادشاه کولخیس. مدآ شیفته یاسون می‌شود که ناخدای کشتی آرگو است. در یولکوس واقع در تسالی، پلیاس عموی یاسون که فرمانروایی را از آیسون، پدر یاسون، غصب کرده حاضر نمی‌شود آن را به یاسون بازگرداند. عموی یاسون بازگرداندن فرمانروایی به وی را مشروط می‌کند به ...
2 روایت جامانده از باد
2 روایت جامانده از باد
شبی که گوزن‌ها در آتش سوختند
شبی که گوزن‌ها در آتش سوختند امان از گوزن‌ها، سینما رکس و صدای لیک و سنج و دمامی که بی‌گاه دست مرا می‌گیرند و به گورستان آبادان می‌بردند، گورستانی که پر است از بوی لیک، گریه و چهره‌هایی که زیر لایه‌ای از اشک و گل برق می‌زد. گورهای بی‌نام، اجساد سوخته بی‌نام، گورهای انفرادی، گروهی و دسته‌جمعی و زنان مویه‌گری که جز زلف پریشان برای پنجه‌های ...
مشاهده تمام رمان های محمدرضا آریان‌فر
مجموعه‌ها