مجموعه داستان ایرانی

اسب‌ها هنوز در من شیهه می‌کشند

در اساطیر یونان، مدآ شاهزاده خانم ساحره‌ای است از سرزمین کولخیس و نیز دختر آیتس پادشاه کولخیس. مدآ شیفته یاسون می‌شود که ناخدای کشتی آرگو است. در یولکوس واقع در تسالی، پلیاس عموی یاسون که فرمانروایی را از آیسون، پدر یاسون، غصب کرده حاضر نمی‌شود آن را به یاسون بازگرداند. عموی یاسون بازگرداندن فرمانروایی به وی را مشروط می‌کند به بازستاندن پوست قوچ طلایی که حکم طلسم را برای قوم آنان دارد. در این جاست که مدآ با دانش جادوگری خویش به یاری همسرش برمی‌آید و شاه پلیاس را با استفاده از جادوگری و نمایش‌های دروغین از سر راه برمی‌دارد. در این میان، یاسون عاشق کرئوسا، دختر شاه کرئون، می‌شود و با او ازدواج می‌کند. مدآ برای انتقام گرفتن جامه و تاجی را که به مواد آتش‌زا آغشته‌اند به عنوان هدیه برای کرئوسا می‌فرستد که چون آن را بر تن می‌کند می‌سوزد و می‌میرد. سپس مدآ دو فرزند پسری را که از یاسون دارد به طرز فجیعی به قتل می‌رساند و، سوار بر ارابه‌ای که دو اژدهای بالدار آن را می‌کشند، بر فراز آسمان‌ها پرواز می‌کند و می‌گریزد.

هیلا
9786005639964
۲۱۶ صفحه
۷۳ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمدرضا آریان‌فر
۷ رمان محمدرضا آریان‌فر نویسنده ایرانی است؛ نام او در فضای آثار فارسی‌زبان و نشر معاصر دیده می‌شود. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و حضور نوشتاری او تکیه کند. آثار چنین نویسندگانی معمولا از روایت‌های اجتماعی، خانوادگی یا تجربه‌های فردی قابل لمس ساخته می‌شوند. آریان‌فر را باید با احتیاط زندگی‌نامه‌ای و از مسیر متن‌هایش معرفی کرد، چون داده عمومی قابل اتکا درباره جزئیات زندگی محدود است. حضور او بخشی از ...
دیگر رمان‌های محمدرضا آریان‌فر
2 روایت جامانده از باد
2 روایت جامانده از باد
زهور (3 نمایش‌نامه)
زهور (3 نمایش‌نامه) حضرت آقای آریان‌فر یا، صمیمی ترک، جنوبی مهربان من، که در مسافت جغرافیایی ما این همه دوری، اما، این همه نزدیکی و با دل من جوری. وقتی نمایش‌نامه‌های «زهور» و «موعود» را خواندم، بی‌تکنیک فاصله یا بیگانه‌سازی صحنه، گویی درام‌هایی دوردست از قبایل ساحلی یا اندلس قدیم خوانده‌ام: انسان‌های گرم زنده، بحران سنت و اوج سرنوشت، فضاهای معلق مه گرفته، ...
رقص با توفان
رقص با توفان مرمر لحظات زندگی‌اش را با این آرزو سپری می‌کند که روزی با سپیدای لباس عروسی به خانه بخت خواهد رفت؛ اما در غروبی که هوا از بوی فاجعه سنگین شده بود، معصومیت خواب‌های دخترانه‌اش با یورش ددمنشانه دشمن به یغما می‌رود... پس از چندی احساس می‌کند که ناخواسته باردار کودکی است که از آن دشمن است. در اندیشه از میان ...
بانوی مه
بانوی مه گفتم: مراقب خواب‌هایم باش، خندیدی و میان موجی از نور گم شدی. گفتم: ببین سنگین از گفتنم و خسته نگفتن. گفتم: در گلوم هزار ترانه مفقود جا خوش کرده است پری جان. گفتم: می‌ترسم اتفاق ناخواسته، بیاید و فرصت خواندن را بگیرد از من و من، تنها عاشق تو، می‌ترسم... می‌ترسم به اشاره‌ای نابهنگام بمیرم. گفتم: و... نه. هیچ نگفتی، سکوت بود و تو، در حالی که کوچه با تمام برفی ...
مشاهده تمام رمان های محمدرضا آریان‌فر
مجموعه‌ها