اوج اوراد خوانی و باز نور آبی و رویای دیگر، بازیگران اینبار تابلویی از یک چهرهی نیمه تمام از فرق تا زیر بینی. تصویر را همانند رویای اول برابر نگاه او میگیرندو از او دور میشوند و او باز دردآلود به ناله میافتد.
۷ رمان
محمدرضا آریانفر نویسنده ایرانی است؛ نام او در فضای آثار فارسیزبان و نشر معاصر دیده میشود.
درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیقتر باید بر خود آثار و حضور نوشتاری او تکیه کند.
آثار چنین نویسندگانی معمولا از روایتهای اجتماعی، خانوادگی یا تجربههای فردی قابل لمس ساخته میشوند.
آریانفر را باید با احتیاط زندگینامهای و از مسیر متنهایش معرفی کرد، چون داده عمومی قابل اتکا درباره جزئیات زندگی محدود است.
حضور او بخشی از ...
شبی که گوزنها در آتش سوختند
امان از گوزنها، سینما رکس و صدای لیک و سنج و دمامی که بیگاه دست مرا میگیرند و به گورستان آبادان میبردند، گورستانی که پر است از بوی لیک، گریه و چهرههایی که زیر لایهای از اشک و گل برق میزد. گورهای بینام، اجساد سوخته بینام، گورهای انفرادی، گروهی و دستهجمعی و زنان مویهگری که جز زلف پریشان برای پنجههای ...
بانوی مه
گفتم: مراقب خوابهایم باش، خندیدی و
میان موجی از نور گم شدی.
گفتم: ببین سنگین از گفتنم و خسته
نگفتن.
گفتم: در گلوم هزار ترانه مفقود
جا خوش کرده است پری جان.
گفتم: میترسم اتفاق ناخواسته، بیاید و
فرصت خواندن را بگیرد از من و من، تنها
عاشق تو، میترسم... میترسم به اشارهای
نابهنگام بمیرم.
گفتم: و...
نه. هیچ نگفتی، سکوت بود و تو، در حالی
که کوچه با تمام برفی ...
زهور (3 نمایشنامه)
حضرت آقای آریانفر یا، صمیمی ترک، جنوبی مهربان من،
که در مسافت جغرافیایی ما این همه دوری، اما، این همه نزدیکی و با دل من جوری. وقتی نمایشنامههای «زهور» و «موعود» را خواندم، بیتکنیک فاصله یا بیگانهسازی صحنه، گویی درامهایی دوردست از قبایل ساحلی یا اندلس قدیم خواندهام: انسانهای گرم زنده، بحران سنت و اوج سرنوشت، فضاهای معلق مه گرفته، ...