رمان نوجوان

قصه‌های آفتاب و چند قصه دیگر

(The illustrated tales)

آیدا کوچولو گفت: طفلک گل‌هایم همه مرده‌اند. دیروز عصر خیلی خوشگل بودند. ولی حالا برگ‌هایشان همه خشک شده و پلاسیده. چرا این کار را می‌کنند؟ این را از دانشجویی پرسید که روی کاناپه نشسته بود. آیدا کوچولو از این جوان خیلی خوشش می‌آمد، چون قصه‌های خیلی قشنگ تعریف می‌کرد و می‌توانست با کاغذ شکل‌های خیلی بامزه‌ای درست کند.

هرمس
9789643638122
۱۳۹۲
۱۱۰ صفحه
۵۹۹ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده هانس کریستین اندرسن
۱۷ رمان هانس کریستین اندرسن، نویسنده دانمارکی قصه‌های پریان است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به کودکی، رنج، زیبایی، تنهایی و خیال نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های هانس کریستین اندرسن
مجموعه کامل قصه‌های هانس کریستیان آندرسن 1
مجموعه کامل قصه‌های هانس کریستیان آندرسن 1 این کتاب جلد اول از مجموعة کامل قصه‌های هانس کریستیان آندرسن، نویسندة دانمارکی است که برای کودکان و نوجوانان نوشته و شامل هشتادو پنج قصه و افسانه است. عناوین برخی از قصه‌های چاپ شده در اولین جلد این مجموعه عبارت است از: شاهزاده خانمی روی نخود، دخترک شستی، پریچة دریایی، سرباز حلبی شجاع، ملکة برفی، تپة اجنه، دخترک کبریت فروش، ...
قصه‌های هانس کریستین اندرسن (جلد اول)
قصه‌های هانس کریستین اندرسن (جلد اول)
هانس کریستین اندرسن و 6 قصه
هانس کریستین اندرسن و 6 قصه
دخترک کبریت‌فروش و 53 داستان دیگر
دخترک کبریت‌فروش و 53 داستان دیگر ولی در کنج آن خانه، در سرمای صبح زود، دخترک همان‌جا نشسته بود، گونه‌هایش گل انداخته بود و لبخند می‌زد، مرده بود، تا سر حد مرگ یخ زده بود، در آخرین شب سال کهنه. سپیده سال نو بر بالین جسد دخترکی طلوع کرد که با کبریت‌هایش آنجا نشسته بود و تقریبا تمام کبریت‌های کیسه‌اش را روشن کرده بود...
44 قصه از هانس کریستین آندرسن
44 قصه از هانس کریستین آندرسن توک در این خواب هم خواب دیگری دید، یعنی آنچه را که دوست داشت خواب دید. خواهر کوچکش، گوستاو، که چشمان آبی و موهای مجعدی داشت، ناگهان به صورت دختری جوان و زیبا در آمد. او بدون آن‌که بال و پری داشته باشد پرواز می‌کرد. آن‌ها بر روی جنگل‌های سبز و دریاچه آبی شهر زولند پرواز کردند.
مشاهده تمام رمان های هانس کریستین اندرسن
مجموعه‌ها