رمان نوجوان

اژدهاسوار

(Dragon rider)

در پی خبر حمله آدم‌ها به دره اژدها، مرغ آتشین و دوست پریزادش سورل، تصمیم می‌گیرند به سرزمینی بروند که در آن صلح برقرار است. اما ساکنان دره می‌کوشند آنها را از این سفر بی‌بازگشت بازدارند. آن‌ها عقیده دارند که چنین سرزمینی تنها یک رویاست. اما مرغ آتشین همین امشب راه می‌افتد.

افق
9789643699475
۱۳۹۲
۶۳۶ صفحه
۷۰۸ مشاهده
۰ نقل قول
کورنلیا فونکه
صفحه نویسنده کورنلیا فونکه
۱۷ رمان کورنلیا فونکه، نویسنده آلمانی ادبیات کودک و نوجوان است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به کتاب، جادو، جهان‌های خیالی و ماجراجویی نوجوان نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های کورنلیا فونکه
ارباب دزدها 2
ارباب دزدها 2 زمستان زودتر به ونیز آمده است. پسر بچه یتیم در حال فرار هستند و در کانال‌های قدیمی و کوچه‌های مه گرفته شهر پنهان می‌شوند. آن دو با گروهی از بچه‌های خیابانی و رئیس مرموزشان آشنا می‌شوند. پناهگاه آن‌‌ها یک سینمای متروکه است.
ارباب دزدها 1
ارباب دزدها 1 زمستان زودتر به ونیز آمده است. پسر بچه یتیم در حال فرار هستند و در کانال‌های قدیمی و کوچه‌های مه گرفته شهر پنهان می‌شوند. آن دو با گروهی از بچه‌های خیابانی و رئیس مرموزشان آشنا می‌شوند. پناهگاه آن‌‌ها یک سینمای متروکه است.
شاه دزد
شاه دزد دو برادر چهارده و هشت ساله آلمانی، پدر و مادرشان را از دست داده‌اند. آن‌ها از دست خاله و شوهر خاله‌شان که می‌خواهند این دو را از هم جدا کنند به شهر ونیز ایتالیا می‌گریزند. خاله استر کارآگاهی استخدام می‌کند تا بچه‌ها را پیدا کند. پسرها عضو باندی شده‌اند که کار اصلی‌شان دزدی است.
رمان‌های چهارگانه فونکه (مجموعه‌ی‌4جلدی)
رمان‌های چهارگانه فونکه (مجموعه‌ی‌4جلدی)
مرگ جوهری (3 گانه جوهری 3)
مرگ جوهری (3 گانه جوهری 3) چشم‌هایش انگشت‌خاکی را در جا میخکوب کرد؛ چشمان سرخ در آن تاریکی مطلق، چشمانی هم بی‌رحم و هم بی‌روح؛ هیچ دیروز یا فردایی نداشت، بدون نور و گرما، اسیر در سرمای خود، عنصر سرما‌بخش اهریمنی. انگشت‌خاکی آتش دور خود را همچون پوست خز گرمی احساس می‌کرد. کم مانده بود پوستش را بسوزاند، اما تنها محافظ او در برابر آن چشمان بی‌روح ...
مشاهده تمام رمان های کورنلیا فونکه
مجموعه‌ها