ساعتها کنار پنجره به دریا خیره میشدم خسته نمیشدم. یادش بخیر به فرزاد قول داده بودم بدون او پا به جزیره نگذارم ولی زیر قولم زدم. حالا کجاست؟ بی من و من بی او...
۱۵ رمان
سیمین شیردل، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به عشق، خانواده، رابطه و روایت عامهپسند نزدیکاند. در معرفی او، بهتر است به جای جملههای کلیشهای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتابهایش برمیگرداند.
مسیر کار او نشان میدهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان میآید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمانهای پرخوانندهای که بیواسطه با مخاطب حرف میزنند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او میتوان به رمانها ...
همین حوالی
شقایق بس کن اینقدر با موهات ور نرو، والله قشنگی، نمیبینی دست تنهام به جای این کارا بیا یه کم کمکم کن.
با صدای بلند گفتم: مامان تا موهام درست نشه نمیتونم کمکتون کنم. آبروم میره.
مگه خواستگار میخواد بیاد؟
یه وقت دیدین یکی خواستگارم شد.
ای دختر شیطون، امان از اون زبونت.
3 ایکسلارژ
با خوشحالی گفتم: «نظرش در مورد ازدواج من چیه؟ » «میگه خیلی خوبه، هرشب بره مترو، من ایستگاه آخر منتظرشم.»
«وای نه مامان... نمیخوام کسی منتظرم باشه... از خیر شوهر پیدا کردن تو مترو گذشتم.»
«بابابزرگ از دستت ناراحت شد. میگه ناشکر نباش. ایستگاه آخر جای بدی نیست از جهنمی که ما توش هستیم خیلی خیلی بهتره.»
تنها من 2
... انگار کسی روی دستم افتاده بود و میبوسید و نوازش میکرد و اشکهایش روی پوست زرد و خشکیدهام چکه میکرد. شاید پدر بود، بارها که در خواب بودم او را به این حالت دیده بودم.
صدایش در بغضی ناتمام شنیده میشد:
- منو ببخش. خدایا، چی میبینم... چه بلایی سر عزیزم، امیدم، عشقم اومده چرا خدا؟ چرا...
زیر سایه دلی
دریا که بعد از مرگ پدرش، با خواهرش دلارام و مادرش زندگی میکند، در شرف آشنایی با مردی است که خیلی برای این ازدواج پافشاری میکند، اما بعد از اولین جلسهی خواستگاری و برخورد زنندهی دلارام، بهطور ناگهانی پا پس میکشد و زندگی دریا برای بار دوم دچار تنش طردشدگی از سمت مردی که قرار بوده یک عمر همسفرش باشد، ...
دوباره برگرد
دوباره برگرد و ببین که من بزرگ شدم
شاید کمی دیر باشد
دوباره برگرد و ببین که عاشق شدم
شاید کمی دیر اما شدم
دوباره برگرد تا نقطه سر خط باشیم
در امتداد دو خط موازی...