اگر آدولف هیتلر بزرگترین جنایتکار جنگی قرن بیستم پیش از ورود به ارتش در دانشکده هنرهای زیبای وین پذیرفته میشد چه سرنوشتی میداشت؟ در عالم هنر به کجا میرسید و رفتارش با خانواده با هنرمندان و منتقدان و شاگردانش چگونه میبود؟
۵۶ رمان
اریک امانوئل اشمیت، نمایشنامهنویس و رماننویس فرانسوی-بلژیکی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در نزدیکی لیون فرانسه به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با فلسفه، نمایشنامهنویسی و روایتهای کوتاه انسانی شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با «اسکار و خانم صورتی»، ...
وقتی اثر هنری بودم
او قربانی شده. بهتر بگویم، قربانی خطابههای عصر ما. به ما میفهمانند که ظاهر مهم است. پیشنهاد میکنند که چیزهای زیادی خریداری کنیم. اجناس جدید بازار را بخریم. باید ظاهرمان، لباسهایمان، غذاهایی که میخوریم، آرایشی که میکنیم، وسایل، اتومبیل، لوازم زیبایی، لوازم سلامتی، و موقعیت اجتماعی ما مناسب باشد. باید به سرزمینهای دور سفر کنیم. عملهای جراحی انجام بدهیم. آدام ...
اگر دوباره شروع میکردیم
الکساندر به خانه دوران جوانیاش برمیگردد. او به طرزی خارقالعاده، خود را در مقابل گذشتهاش در یک روز سرنوشتساز باز مییابد. چهل سال بعد، دوباره مرد جوانی را که خودش بوده میبیند، مادربزرگ بسیار دوست داشتنیاش را و زنهایی را که دلخواهش بودند...
اکنون که او داستان زندگیاش را میداند، آیا میتواند دوباره همان تصمیمهای قبل را بگیرد؟
در زندگی، آیا ما ...
موسیو ابراهیم و گلهای آسمانی
در پاریس دهه 1960 مومو پسربچه دوازده ساله یهودی با پیرمرد عرب خیابان آبی یا همان موسیو ابراهیم، دوست میشود. اما ظاهرا ماجرا ابهامهایی در خود دارد. موسیو ابراهیم بقال، عرب نیست. خیابان آبی، آبی نیست و پسربچه نیز شاید یهودی نباشد...
اکسیر عشق
«آیا عشق فرآیندی شیمیایی است یا اعجازی روحانی؟ و آیا راهی خطاناپذیر برای شعلهور کردن اشتیاق وجود دارد؟ چیزی شبیه اکسیری که زمانی تریستان و ایزو را یگانه کرده بود و یا آنکه ما در دوست داشتن کاملا آزادیم؟»
آدام و لوییز، عاشقانی قدیمی، پس از زندگی مشترک و رویاگونه، حال با فرسنگها فاصله از یکدیگر ـ مرد در پاریس ...
1 مرد خیلی سازگار
از آنجایی که هیچ علاقهای به تئاتر ندارم حتی 1 ذره، خودم هم متعجبام. روی یک صندلی کوچک گیر بیفتیم، بدون اینکه بتوانیم نه چیزی بنوشیم نه چیزی بخوریم. رو به روی صحنهای که جز بازیگران اجقوجقی که متنهایی را یکی پس از دیگری بلغور میکنند هیچ چیز جالبی برای دیدن ندارد، ناگزیر از سکوت، شانه به شانه، دست به ...