رمان ایرانی

از عشق گریزانم

زکی! زده بود دمار از روزگار ماشین من درآورده بود و یه خسارت چند میلیونی گذاشته بود روی دستم، تازه دو قورت و نیمش باقی بود. ماموریتش تموم شده بود. دیگه باید می‌رفت. با این کارش به‌قدر کافی تونسته بود حال منو جا بیاره. پس دیگه واسه چی بمونه و خودشو مضحکه‌ی دست عام کنه؟ وقتی داشت می‌رفت، بدون این‌که یه نگاه به من وامونده‌ی حیرون و بیچاره بندازه و از کاری که با من و ماشینم کرد ذره‌ای پشیمونی و ناراحتی به دل خودش راه بده، با تهدید و خط و نشون گفت: دیگه با آبروم بازی نکن!

رخ مهتاب
9786007076262
۱۳۹۳
۴۶۴ صفحه
۶۱۹۶ مشاهده
۰ نقل قول
نیلوفر لاری
صفحه نویسنده نیلوفر لاری
۳۳ رمان نیلوفر لاری، نویسنده ایرانی رمان‌های داستانی و عامه‌پسند، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. درباره جزئیات زندگی او اطلاعات عمومی قطعی محدودی در دسترس است و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با نوشتن رمان‌های بلند فارسی و روایت‌های عاطفی و اجتماعی شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش ...
دیگر رمان‌های نیلوفر لاری
راز بقا (به تلخی زهر 4 و 5 )
راز بقا (به تلخی زهر 4 و 5 ) خودش هم نمی‌دانست بر مبنای کدام دلیل و منطق مستدل و امیدبخشی یک همچین قولی به او می‌داد، اما آن لحظه که در مسیر تندباد حوادث منحوس و تلخ زندگی محنت‌بار و در جدالی نابرابر خود را یکه و تنها می‌دید، ناگزیر بود تا با کلامی قطعی و اطمینان بخش، علی‌رغم تمام آشفتگیها و نابسامانیهای خیال، پا به عرصه تلاش ...
غم‌پرست
غم‌پرست
تقدیر من
تقدیر من باد سردی وزیدن گرفت و چند برگ زرد پاییزی روی قبرها را پوشاند. همراه با صدای کلاغ‌ها که از دور شنیده می‌شد قلب‌هامان با تپش سوزناکی مرثیه‌سرایی می‌کرد. مرثیه‌ای غمگین برای مرگ مادر.
کسی پشت سرم آب نریخت 2
کسی پشت سرم آب نریخت 2 و حالا من رهسپار جاده‌ای هستم رو به مرز رویاهایی که دیگه محال و دست‌نیافتنی نیستن. جاده‌ای که می‌خواد منو با پاهای تاول‌زده‌م،‌ منو با قلب خسته و بی‌تابم و منو با یک دنیا امید و خواهش به دست‌های مشتاق اون برسونه که قراره همه عمر یار و همدمم باشه. کسی پشت سرم آب نریخت. چون من خیال برگشتن نداشتم. ...
ناقوس خاطره‌ها (به تلخی زهر 2)
ناقوس خاطره‌ها (به تلخی زهر 2) آه! باز هم بی‌احتیاطی کرده بود و ناقوس یاد و خاطر او را در ذهن سرد و خاموش خویش با نوای دلگیر و غریبانه‌ای به صدا در آورده بود و حالا با چه دستپاچگی بی‌ثمری تلاش می‌کرد نوای بی‌قرار کننده و نفسگیر آن ناقوس کذایی را نشینده بگیرد و افکار از هم گسیخته خویش را روی نقطه مشخص دیگری متمرکز ...
مشاهده تمام رمان های نیلوفر لاری
مجموعه‌ها