در مردههای بیکفن و دفن، برای اولین بار مقاومت دلخراش جسم بشر در برابر درد، با وحشیانهترین اعمال شکنجه به نمایش گذاشته میشود. دو گروه رو در روی هم قرار می گیرند. شکنجهگر و شکنجهشده.
۴۴ رمان
ژان پل سارتر، فیلسوف، نمایشنامهنویس و رماننویس فرانسوی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در پاریس به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با فلسفه اگزیستانسیالیسم، ادبیات و فعالیت سیاسی شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با «تهوع»، «دستهای آلوده» و آثار ...
اتاق بسته (نمایشنامهای در 1 پرده)
- دوزخ دیگریست.
اتاق بسته را میتوان بیانی دراماتیک برای «هستی و نیستی» قلمداد کرد. سه مرده پس از مرگ به جای جهنم در اتاقی گرفتار میآیند که از آن هیچ راه خروجی نیست. سارتر با تحریف تصور «جهان پس از مرگ» نزد جهانبینیهای تقدیرگرا موقعیتی عجیب ساخته که در آن مجازات محکومان نه شکنجه فیزیکی که نفس گرفتار بودن ...
کلمات
آموزگاران ما، پیشتر از آن که خود به بالندگی برسیم، آنهایی بودند که برای ما، چیزی تازه و بنیادین را به ارمغان آوردند. آنها را ابداع شگردهای نوین ادبی و هنری را میدانستند. آنها به شیوههایی در اندیشه دست یافتند که با تجدد ما مطابق بود، چنین شد، که مشکلات راه با اشتیاق مبهممان، هماندازه شد. حالا میدانیم که برای ...
تعلیق
در ساعت 15:30 دقیقه، ماتیو هنوز در مرز آیندهای وحشتناک را انتظار میکشید، در ساعت 16:30 دقیقه میلان دیگر آیندهای نداشت. پیرمرد از جا برخاست، با پاهای خشکیده و گامهایی شمرده و موقر طول اتاق را پیمود و گفت:
«آقایان!» و لبخند پریدهرنگی زد. اسناد را روی میز گذاشت، اوراق را یکی یکی با مشت نیمبستهاش صاف کرد.
میلان مقابل ...
اتاق بسته (نمایشنامه در 1 پرده)
- دوزخ دیگریست.
اتاق بسته را میتوان بیانی دراماتیک برای «هستی و نیستی» قلمداد کرد. سه مرده پس از مرگ به جای جهنم در اتاقی گرفتار میآیند که از آن هیچ راه خروجی نیست. سارتر با تحریف تصور «جهان پس از مرگ» نزد جهانبینیهای تقدیرگرا موقعیتی عجیب ساخته که در آن مجازات محکومان نه شکنجه فیزیکی که نفس گرفتار بودن ...
زنان تروا
آندروماک: از چه مینالی؟ این سیهبختی از آن من است.
هکوب: از آن ماست!
آندروماک: نه.
هکوب: مگر شما فرزندان من نیستید؟
آندروماک: فرزندان تو بودیم.
هکوب: من سوگوار همه پسرانم هستم.
آندروماک: و من سوگ «هکتور» را دارم و بس.
هکوب: من بر شهرمان که در آتش میسوزد میگریم.
آندروماک: من بر شهر «هکتور» میگریم.
هکوب: بر خانه شاهانه.
آندروماک: بر خانهای که در آن زن شدم و آستیاناکس ...