۱۶ رمان
عبدالرضا حیاتی، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به داستان، روایت فارسی و تجربه اجتماعی نزدیکاند. در معرفی او، بهتر است به جای جملههای کلیشهای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتابهایش برمیگرداند.
مسیر کار او نشان میدهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان میآید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمانهای پرخوانندهای که بیواسطه با مخاطب حرف میزنند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او میتوان به کتابها ...
شب زخمی
اگه میبینی شب و روز خواب ندارم و تو این ویرانهای که بوی عزیزامو میده تا حال دوام آوردم، فقط به خاطر دیدن اونه، احساس مادرانه میگه بالاخره به کوری چشم تو اون یه روز برمیگرده!
1 کربلا عطش
آقا، من تنهایی با این همه عزیر خفته در خون چه کنم؟ کاش مثل زینب من و هم به اسارت میبردن. کاش من و هم به زنجیر جفا بسته و با پاهای برهنه با کودکانت روی خار مغیلان میکشیدن....
نسل آتش
مرد: حالا که خالیست عرصه و رفتهاند مردان مرد از یاد.
زن: و گرگها زوزه میکشند دوباره، پشت هر دیوار
مرد: و پژمرده میشوند، لالهها در بیکسی، عطش میکند بیداد.
زن: نیست کسی، تا بکشد به نخلهای بریده سر، دست از مهر.
کاش اینجا سقف نداشت
میدونی که تو یکی از عملیاتها که بارونی از آتیش و گلوله رو سرمون میبارید وقتی که داشتیم از خاکریز دشمن بالا میرفتیم یهو یه خمپاره در چند قدمیم منفجر شد، احساس کردم چند متری از زمین جدا شدم. بین هوا و زمین دست و پا میزدم که یهو به فکر زن و بچهام افتادم. بعد از ته دلم فریاد ...