درون پیرهن یحیا، نمایشنامهای است در فضای جنوب کشور که در دل یک آیین محلی روایت میشود. یحیا، جوانی است که از جنگ برگشته است. همه میپندارند که او بیمار است، دوا و دارو دیگر افاقه نمیکند. پس برای درمان تنها یک راه میماند و آن راه...
۱۲ رمان
جمشید خانیان، نویسنده و نمایشنامهنویس ایرانی کودک و نوجوان است و نامش با آثاری پیوند خورده که به جنگ، جنوب، نوجوانی، خیال و نمایش نزدیکاند. این معرفی قرار نیست فهرستوار باشد؛ مهمتر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتابهای او میرود.
در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع میشود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئلهای انسانی. همین نقطه شروع باعث میشود متن فقط اطلاعات ندهد و حالوهوایی مستقل پیدا کند.
از آثار ...
کودکیهای زمین (برگزیده 20 سال ادبیات دفاع مقدس)
کودکیهای زمین، رمان کوتاهی است که زمینه موضوعی آن آغاز جنگ ایران و عراق و شروع دفاع هشت ساله است. راوی کودک داستان به همراه کل کل اشتر دیو قصهها بعد از اولین بمباران آبادان و از بین رفتن خانوادهاش، به دنبال پیدا کردن بتیل برادرش راهی خرمشهر میشود که...
اسماعيل اسماعيل (نمايشنامه)
اسماعیل اسماعیل، نمایشنامهای است که به درون کاوی شخصیتی میپردازد که بعد از جدا شدن از موقعیت جنگ، خود را در مکانی امن، که یک آسایشگاه خصوصی است، محبوس میکند تا خود را و آنچه بر او گذشته به چالش بکشد، او به این تنهایی و خود کاوی نیازمند است، اما همسر جوانش...
تکرار
تکرار، نمایشنامهای است که با مرور خاطرات یک غواض در دایره کلمهها و ثبت آن توسط یک ضبط صوت کوچک، شکل میگیرد. خالد تنها شخصیت این نمایشنامه سعی میکند با برونریزی آنچه از کودکی خود در سینه دارد تا دوران جنگ، گرههای ذهنی خود را یکی یکی باز کند، اما....
پر قیچی (7 پرده از ماجرای پر قیچی گردن برنجی)
ـ اونش با من جناب دواتگر. وقتی یه بابایی به اسم میرزا محمدرضای تاجر کازرونی درست تو سال کودتای 1299 تو شیراز یه سالون میزنه تو صحن خونهاش و یک دستگاه سیناتوگراف میآره میزاره اون پشت، فکر میکنین چه جوری میشه که دو روز بعد خلقالناس عینهو مور و ملخ میریزن اونجا؟ اعلان. اعلان آقا. یه اعلان میزنیم پر میکنیم ...
قتل آقای کاف و تردید
همهی بازیگرا روی سن! همهی بازیگرا! لطفا سریعتر! سریعتر! بسیار خوب.
لطفا نور صحنه رو بگیرید. برای سالن هم یه نور ضعیف کافیه... ضعیفتر!...
خوبه!... ممنون! حالا از همهی شما که روی سن هستین تقاضا میکنم چشماتونو ببندین. کاملا ببندین. سعی کنین به چیزی فکر نکنین. هیچ چیز. سکوت. تاریکی. سیاهی مطلق. حالا از زمین کنده میشین. بی این که تلاش کنین، ...