نمایش‌نامه

شب زخمی

اگه می‌بینی شب و روز خواب ندارم و تو این ویرانه‌ای که بوی عزیزامو میده تا حال دوام آوردم، فقط به خاطر دیدن اونه، احساس مادرانه میگه بالاخره به کوری چشم تو اون یه روز برمیگرده!

9789640012888
۱۳۸۹
۳۶ صفحه
۳۲۱ مشاهده
۰ نقل قول
عبدالرضا حیاتی
صفحه نویسنده عبدالرضا حیاتی
۱۶ رمان عبدالرضا حیاتی، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به داستان، روایت فارسی و تجربه اجتماعی نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او می‌توان به کتاب‌ها ...
دیگر رمان‌های عبدالرضا حیاتی
سایه‌ای پشت پنجره
سایه‌ای پشت پنجره من امشب پر از لحظه‌های اظطرابم عقربی درونم را می‌کاود و سر انگشتانم از حسن انتقام لبریز است آه ای شب زخمی با من بخوان تا به انتها برسد آواز اندوهم
سهام
سهام می‌دونی من قمقه رزمنده نوجوانی بودم که سال‌ها پیش همین اطراف به شهادت رسید، اون یه بچه روستایی بود هم سن و سال خودت. اون چون خون زیادی ازش رفته بود خیلی عطش داشت اما همین که منو به لباش نزدیک کرد قبل از اینکه بتونه درمو باز کنه شهید شد.
اسب خونین یال
اسب خونین یال اما هاشم این کره اسب رو از جبهه‌ها با خودش آورده، اون یه کره اسب اصیل عربیه. کسی که این کره اسب رو بهش هدیه کرده گفته از نسل ذوالجناحه.
داغ دل جبهه
داغ دل جبهه بعد دستتو کردی تو جیبتو مشتت رو آوردی بیرون. وقتی اون باز کردی، هیچی توش نبود، بچه‌ها با ایما و اشاره بهم می‌گفتن تو خل شدی... تو هم خندیدی و گفتی: اینو دیشب از آسمون چیدم، آخه اینجا آسمونش خیلی به زمین نزدیکه.
مشاهده تمام رمان های عبدالرضا حیاتی
مجموعه‌ها