۲۸ رمان
تنسی ویلیامز نمایشنامهنویس آمریکایی و از مهمترین چهرههای تئاتر قرن بیستم است. او در میسیسیپی به دنیا آمد و با نمایشنامههایی شناخته شد که میل، شکنندگی و زخمهای خانوادگی را روی صحنه آوردند.
در آثار ویلیامز، خانه معمولاً جای امنی نیست؛ جایی است پر از خاطره، فشار، میل سرکوبشده و حرفهایی که نمیشود گفت. شخصیتهایش اغلب میان رؤیا و واقعیت گیر افتادهاند.
«اتوبوسی به نام هوس» و «گربه روی شیروانی داغ» از معروفترین آثار او هستند. این نمایشنامهها با شخصیتهایی بهیادماندنی، گفتوگوهای ...
نمیدونم فردا چی میشه
در این نمایش نامه "تنسی ویلیامز" نیز عشق و روابط انسانها در پیچ و خم گرههای فروخورده، ناتوانیهای جسمانی همچون آینهی زخمهای روح و تردیدها و تعلیقهای دایمی در گذر زمان به تصویر کشیده شده است. شخصیتهای این نمایشنامه زنی مردد و مردی با زبان الکناند، و آیندهی عشق را هیچ یک نمیدانند.
شام نامطبوع اطلسیهای لگدمال شده پسر مونی گریه نمیکند اتاق تاریک (4 نمایشنامه)
دوروتی: به نظر خیلی دوره. مسکونی نیست.
مرد جوان: مسکونی نیست ولی دور هم نیست.
دوروتی: با چی میتونم بیام؟ منظورم وسیله نقلیهس؟
مرد جوان: دوچرخه برادرزادهتون رو قرض بگیرید.
دوروتی: امشب جلسه پیشاهنگیه. دوچرخهش رو لازم داره.
مرد جوان: پس پیاده بیاید. نمیمیرید که!
دوروتی: از کجا میدونی؟ شاید بمیرم. من اهل بوستونم.
مرد جوان: خانم عزیز، بوستون 1 ...
تراموایی به نام هوس
... در کل هیچوقت دیر نیست مگر این که خودتان را غرق این موفقیت بکنید، تا خرخره درش فرو روید و در نوازش خفهخوانآورش همان چیزی را بجوید که پسر بچه همیشه رنجور و در خانهای میجویده؛ محافظت همهجانبه و راحتی مطلق. به نظرم امنیت نوعی مرگ محسوب میشود و فقط میتواند خودش را وقتی کنار استخر قلب شکلی تو ...
شب ایگوانا
کشیشی از کلیسایش برکنار شده و در دفتر جهانگردی کمارزشی به عنوان مهماندار جهانگردان استخدام شده است. او در آخرین سفر، گروه تحت سرپرستیاش را به مهمانخانهی محقری بر فراز جنگل باران در مکزیک میبرد و در آنجا پس از درهمریختگی عصبی، به باوری تازه از خدا و تصویری پرمهر از زندگی دست مییابد. "شب ایگوانا"، داستان تنهایی انسان و ...
باغوحش شیشهای
این فکر به مغز اون هجوم آورد که مرد جوونی رو برای لورا دست و پا کنه. قیافه خیالی این جوون، مثل شبح یک هیولای مبهم تو آپارتمان سایه انداخت. به ندرت شبی میگذشت که از این موجود، از این روح، از این امید خانواده ما صحبتی به میون نیاد. اگر هم صحبتی از اون نمیشد، فکرش توی چهره پریشان ...