نمایش‌نامه

خرس‌های پاندا

این نمایش‌نامه سرگذشت زن و مردی است که خود را در کنار هم می‌یابند .بی آن که به روشنی معلوم باشد که چگونه و کجا در کنار یک دیگر قرار گرفته، با هم قرار می‌گذارند تا چندین شبانه روز را سپری می‌کنند .با این قرار، وضعیتی آغاز می‌شود که زن و مرد به موجودی وهمی و خیالی تبدیل می‌شوند و دیگر کسی قادر به دیدن آنها نیست ...

ماه ریز
9789647049733
۱۳۸۸
۸۸ صفحه
۴۴۰ مشاهده
۰ نقل قول
ماتئی ویسنی‌یک
صفحه نویسنده ماتئی ویسنی‌یک
۷ رمان ماتئی ویسنی‌یک نمایشنامه‌نویس و نویسنده رومانیایی-فرانسوی است؛ با تئاتر ابزورد، سیاسی و شاعرانه شناخته می‌شود. زندگی و خاستگاه او با رادائوتسی، رومانی پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. آثار او مهاجرت، سانسور، جنگ، زبان و تنهایی انسان معاصر را در قالب‌هایی غیرواقع‌گرا دنبال می‌کنند. ویسنی‌یک طنز تلخ و تصویرهای نامنتظر را کنار هم می‌گذارد تا خشونت زمانه را قابل دیدن کند. او در تئاتر معاصر اروپا صدایی پرکار و پرترجمه است. برای خواننده فارسی، آثارش به تجربه زیستن ...
دیگر رمان‌های ماتئی ویسنی‌یک
حالا کی قراره ظرفا رو بشوره
حالا کی قراره ظرفا رو بشوره چه تناقصی! پوچی‌ای را که شما آن‌جا در موردش می‌نویسید ما این‌جا زندگی می‌کنیم....
حواستون به پیرزن‌هایی که از تنهایی پوسیده‌ن باشه
حواستون به پیرزن‌هایی که از تنهایی پوسیده‌ن باشه پروانه‌ها شهرمون رو گرفته‌ن. اون‌ها گنده، خوشگل و گوشتخوارن. هیچ‌وقت این‌قدر پروانه تو شهر ندیده بودیم. روی همه‌چیز نشسته‌ن: خیابونا، پشت‌بوما، ماشینا، درختا. آدمایی رو که موقع حمله تو خیابون بوده‌ن خورده‌ن... کل شهر فلج شده. مردم تو خونه‌هاشون پناه گرفته‌ن و خیابون پر از پروانه رو از پشت پنجره‌های پر از پروانه‌شون نگاه می‌کنن... ارتشمون نتونست کاری برا پروانه‌ها ...
مرد زباله‌ای (تیاتر تکه‌تکه) نمایش‌نامه
مرد زباله‌ای (تیاتر تکه‌تکه) نمایش‌نامه راننده تاکسی: من هیچ‌وقت چنین موجودی ندیدم. نگهبان: من متوجه شدم که سرش بیشتر به سر گوزن می‌مونه تا سگ. مرد با ساکسیفون: اما چشماش،‌اون‌ها چشمای یه سگن. مطمئنم.
داستان خرس‌های پاندا (به روایت 1 ساکسیفونیست که معشوقه‌ای در فرانکفورت دارد) نمایش‌نامه
داستان خرس‌های پاندا (به روایت 1 ساکسیفونیست که معشوقه‌ای در فرانکفورت دارد) نمایش‌نامه زن: اسم یه شهر رو به من بگو که دوست داشتی توش زندگی کنی. مرد: فرانکفورت، اونجا یه باغ‌وحش بزرگ هست. زن: خب، پس تو زندگی بعدیت تو یه خرس پاندا خواهی شد. مرد: و تو! زن: منم می‌آم فرانکفورت دیدنت.
مشاهده تمام رمان های ماتئی ویسنی‌یک
مجموعه‌ها