نمایش‌نامه

دخترک: من چرا نمی‌میرم سردار؟ سکوت. آذرک به فاخته اشاره می‌کند و فاخته به زنی از زنانش. زن برمی‌خیزد، دست دخترک را می‌گیرد و در گوشه‌ای می‌نشاند. یک سردار: چشم‌های این دخترک کار تو بوده جوزک؟ جوزک: شاهکار استادی‌ست که باید شاگردی‌اش کرد! چشم‌ها بی‌فروغ شده، با این همه اثری از میل داغ بر چهره نیست. فاصله چشم‌ها و میل به ریاضی محاسبه شده. دخترک: نابینایی من، هنر شکنجه نیست آقا، مادرم این جهان تاریک به من سپرد و خود از پی‌ام رفت.

نیلا
9789646900226
۱۳۸۰
۱۱۲ صفحه
۴۰۵ مشاهده
۰ نقل قول
محمد رحمانیان
صفحه نویسنده محمد رحمانیان
۱۰ رمان محمد رحمانیان نمایشنامه‌نویس، کارگردان و نویسنده ایرانی است؛ چهره‌ای شناخته‌شده در تئاتر معاصر ایران. او در فضای نمایش ایران با متن‌هایی شناخته می‌شود که تاریخ، موسیقی، خاطره و زندگی اجتماعی را وارد صحنه می‌کنند. رحمانیان در نمایشنامه‌هایش به زبان و اجرا همزمان فکر می‌کند؛ جمله روی کاغذ می‌آید، اما برای صدا و بدن بازیگر هم ساخته می‌شود. آثار او اغلب با حافظه جمعی و چهره‌های فرهنگی گفت‌وگو دارند و از تاریخ به عنوان ماده زنده نمایش استفاده می‌کنند. در کار او، تئاتر فقط روایت ...
دیگر رمان‌های محمد رحمانیان
لباسی برای میهمانی نهر فیروزآباد
لباسی برای میهمانی نهر فیروزآباد سرباز با حیرت به گفت و گوی آن‌ دو خیره شده است. پرستار، شروع به خواندن می‌کند، با صدایی شکسته و تلخ، آوازی گیلکی را به زمزمه می‌خواند. سرباز کنار پنجره می‌رود. سیگاری از جیب بیرون می‌آورد و بر لب می‌گذارد و به محوطه پر درخت بیرون نگاه می‌کند.
لیلا مرکب‌خوانی چند مسافر (3 نمایش‌نامه)
لیلا مرکب‌خوانی چند مسافر (3 نمایش‌نامه) لیلا: می‌گفت هوس شمال کرده‌م... جاده‌ش، جنگلاش، مهی که سر هر پیچ توش گم می‌شی و بعد هر خم خودتو پیدا می‌کنی... می‌گفتم می‌برمت... بذار تک سرما شکسته بشه و جون بگیری... آخه زمستونا، لاجون که بود، لاجون‌تر می‌شد... و اون صدای خس خس سینه‌ش، که نفسمو با خودش می‌گرفت و پس می‌داد... می‌گفت لیلا... شمال بهمون خوش می‌گذره، مگه ...
نمایشی برای تو ساعت بمباران
نمایشی برای تو ساعت بمباران کارگردان: مگه نشنیدین؟ زیر اون نامه یه تهدید ظریفم بود ـ قطع برق، برای انجام پاره‌ای اصلاحات اساسی! اونا فکر همین یه خرده مقاومتم کرده‌ان ـ و الا کیه که ندونه قطع برق یه مانور کوچیکه برای آدمایی که فکر می‌کنن می‌تونن جلوی ابلاغ رسمی در بیان؟ بازیگر 8: اما یه نفر باید به این کار اعتراض کنه! نامه‌رسان: ما یه فیلم ...
پل
پل ... و حسین رمزی شد میان خدا و پارسیان بر جای مانده زان تمدن کهن که اینک به آیینی نو دل به حق سپرده بودند، حسین همان کشتی بود که در غرقاب‌ها و تندبادها چشم به نجات و دستکیری‌اش داشتند و همان چراغی بود که در کوره‌راههای شک و گمراهی، راهنما و راهگشای جویندگان می‌شد. چرا که خون خدا بود ...
فنز (هواداران) نمایش‌نامه
فنز (هواداران) نمایش‌نامه
مشاهده تمام رمان های محمد رحمانیان
مجموعه‌ها