نمایش‌نامه

حقایقی درباره 1 ماهی مرده و آسمان روزهای برفی

یه ماهی بالغ. زیادی بالغ. آبشش‌های کلفت و کبودش می‌گن همین روزها وقت مردنش بوده... مردن پر راز و رمزی دارن ماهی‌ها. وقت مردن می‌رن کف آب. وقتی هم مردن، می‌آن روی آب. بعد دیگه یا ماهی‌ریزه‌ها می‌‌آن سراغشون یا مرغ‌های ماهی‌خوار. واین یعنی دیگه همه چی تموم. فراموشی. انگار که اصلا ماهی‌ای تو این دنیا نبوده. درست مثل وقتی که یه نفر از ماشین پیاده می‌‌شه. وقتی پیاده شد دیگه مهم نیست خونه‌‌ش می‌ره یا می‌ره بمیره. وقتی پیاده شد یعنی دیگه تو ماشین نیست. تموم. فراموشی...

نیلا
9786001220043
۱۳۹۰
۸۰ صفحه
۴۸۶ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمد چرم‌شیر
۱۸ رمان محمد چرم‌شیر، نمایشنامه‌نویس ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به زبان، اجرا، اقتباس، جامعه و تجربه‌های فرمی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او ...
دیگر رمان‌های محمد چرم‌شیر
پروانه و یوغ
پروانه و یوغ ونسان: دیوارها بلندن، سرد و بلند. آسمون پیدا نیست. مردها روی سنگ‌فرش‌ها راه می‌رن. توی یه دایره راه می‌رن. زمینو نگاه می‌کنن. حرف نمی‌زنن. گوش می‌دن به صدای کفش‌ها که روی زمین کشیده می‌شه. من اون‌جام. میون اون مردها. توی دایره راه می‌رم. زمینو نگاه می‌کنم. حرف نمی‌زنم. گوش می‌دم به صدای کفش‌ها که روی زمین کشیده می‌شه. آسمونو نگاه ...
دیوبندان و 2 نمایش‌نامه دیگر
دیوبندان و 2 نمایش‌نامه دیگر پدر: نگریستم. اسبی در آتش می‌سوخت. ترسیدم. روی به سوی دیگر کردم. باز اسبی دیدم که در آتش می‌سوخت. هول‌زده روی به سوی دیگر کردم. باز آن اسب دیدم که در آتش می‌سوخت. دلم از آن‌چه بود به درد آمد. چشم بر هم نهادم. به سمرقند بودم. به باغ سلطان سمرقند. من در آتشی فرو بودم که اسب در آن ...
شبی در طهران
شبی در طهران سال هزار و سیصد و بیست. گردهمایی سران پیروز در جنگ جهانی دوم، روزولت، چرچیل و استالین در تهران. تصمیم‌گیری بزرگ درباره‌ی آینده‌ی سیاسی ایران. همه چیز در پشت درهای بسته در حال انجام است، اما این همه‌ی داستان نیست. در ساختمان کوچک یکی از شعبات اداره‌ی شهربانی، اتفاقات دیگری در حال وقوع است.
باد اسب است و 10 نمایش‌نامه دیگر
باد اسب است و 10 نمایش‌نامه دیگر مادر غلام می‌گفت اسیر شدم ولی نمی‌گفت اسیر چی؟... خب،زن به سنگ کوب اسره دیگه، مگه من اسیر نیستم؟... هیچوقت نگفت اسر چی؟... ولی تو راستی راستی اسیر پیریه من شدی می‌دونم.
سرگذشت عجیب خانم دبیری
سرگذشت عجیب خانم دبیری زن آقای عامری هم به زن آقای گلکار گفت که عمه جان جهان خیلی حرف می‌زنه، زن آقای گلکار هم به من گفت که زن آقای عامری خیلی حرف می‌زنه. این وسط آقای مهندس فرزام که برای کمک به آقای عامری رفته بود سراغ باربیکیو، گفت: همه زن‌ها خیلی حرف می‌زنن.
مشاهده تمام رمان های محمد چرم‌شیر
مجموعه‌ها