رمان ایرانی

سرگذشت عجیب خانم دبیری

زن آقای عامری هم به زن آقای گلکار گفت که عمه جان جهان خیلی حرف می‌زنه، زن آقای گلکار هم به من گفت که زن آقای عامری خیلی حرف می‌زنه. این وسط آقای مهندس فرزام که برای کمک به آقای عامری رفته بود سراغ باربیکیو، گفت: همه زن‌ها خیلی حرف می‌زنن.

نیلا
9786001221569
۱۳۹۴
۲۴ صفحه
۱۰۶۶ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمد چرم‌شیر
۱۸ رمان محمد چرم‌شیر، نمایشنامه‌نویس ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به زبان، اجرا، اقتباس، جامعه و تجربه‌های فرمی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او ...
دیگر رمان‌های محمد چرم‌شیر
همین امشب خواب آهسته مرگ
همین امشب خواب آهسته مرگ تاریکی. صدای دست‌زدن و سوت‌زدن و فریادهای سرخوشانه آدم‌های یک مهمانی. نور می‌آید. مرد ایستاده است کنار دستگاه پخش صدا. زن نشسته است دورتر. مرد دستگاه را خاموش می‌کند. مرد: این من بودم. زن او را خیره می‌نگرد.
دیوبندان و 2 نمایش‌نامه دیگر
دیوبندان و 2 نمایش‌نامه دیگر پدر: نگریستم. اسبی در آتش می‌سوخت. ترسیدم. روی به سوی دیگر کردم. باز اسبی دیدم که در آتش می‌سوخت. هول‌زده روی به سوی دیگر کردم. باز آن اسب دیدم که در آتش می‌سوخت. دلم از آن‌چه بود به درد آمد. چشم بر هم نهادم. به سمرقند بودم. به باغ سلطان سمرقند. من در آتشی فرو بودم که اسب در آن ...
نامه‌هایی به تب (دی وی دی نمایش‌نامه)
نامه‌هایی به تب (دی وی دی نمایش‌نامه) بازیگران: فاطمه معتمدآریا، شبنم مقدمی، احمد ساعتچیان، علیرضا محمدی، پانته‌آ پناهی‌ها، محمدرضا حسین‌زاده، عاطفه تهرانی، مریم شیرازی، آنکیدو دارش. طراح لباس: گلناز گلشن. موسیقی: آنکیدو دارش. طراح حرکات: عاطفه تهرانی. طراح نور: علی صفری. دستیار کارگردان: آرش صفیح. مدیر تولید گروه نمایش: محمدرضا حسین‌زاده. مدیر تصویربرداری: حسن اصلانی. تدوین: مهران فیروزبخت. عکاس: مهرداد متجلی. مدیر تولید فیلم: حسن اصلانی. مجری ...
آخرین پر سیمرغ
آخرین پر سیمرغ بیژن سه: مادر، گفته بودی ـ در جهان ـ سرزمینی است که دیوان بر هیئت زنان، راه بر آدمی می‌بندند. گفته بودی سرزمین آدمی همان جایی است که دل ماندگار می‌شود... مادر، من اکنون آن سرزمین را یافته‌ام، و چه باک که آن سرزمین همان سرزمین دیوان باشد. من از اسب فرود آمده‌ام و دیگر بر آن جای نخواهم گرفت. ...
مشاهده تمام رمان های محمد چرم‌شیر
مجموعه‌ها