رمان خارجی

زیر آفتاب هیچ‌چیز تازه نیست

(The sun also rises)

چند گاو خود را به ازدحام مردمی رساندند که وارد میدان می‌شدند. گاوهای سنگین و لخت در حالی که شاخ‌های تیزشان رو به پایین بود با پهلوهای گلی یورتمه می‌رفتند... جمعیت بیرون از بالکن‌های استادیوم در هیاهو گیر افتادند. صدای فریادی بلند شد و بعد فریادی دیگر. پدر ارنست همینگوی پزشک و مادرش معلم پیانو و آواز بود. در اکتبر 1954 جایزه نوبل گرفت و چهره‌ای جهانی شد که ویل دورانت درباره‌اش نوشت: «صدها حادثه را از سر گذراند. قهرمان دو جنگ جهانی و شکارچی پیروز کوسه ماهی و شیر بود و پر قدرت‌ترین قصه‌های زمانه‌اش را نوشت.» رمان زیر آفتاب هیچ‌چیز تازه نیست به سرعت الگوی دانشجویان دختر و پسر آمریکایی شد. آن‌ها سعی کردند به شیوه جیک بارنز، قهرمان داستان که در واقع چهره همینگوی بود، با لحنی خشن، شکیبا و موجز حرف بزنند.

افق
9789643695781
۱۳۹۳
۲۷۲ صفحه
۷۵۷ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
ارنست همینگوی
صفحه نویسنده ارنست همینگوی
۴۳ رمان ارنست همینگوی، نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی و برنده نوبل ادبیات، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در اوک پارک ایلینوی به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با روزنامه‌نگاری، جنگ، سفر و تجربه مستقیم خطر شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با ...
دیگر رمان‌های ارنست همینگوی
تاریخ طبیعی مردگان
تاریخ طبیعی مردگان کتاب «تاریخ طبیعی مردگان» نوشته ارنست همینگوی اثری کوتاه اما تأثیرگذار در حوزه ادبیات جنگ است که برای نخستین بار در دهه 1930 منتشر شد و در سالهای بعد در مجموعه‌های داستانی مختلف جای گرفت. این داستان کوتاه که نمونه‌ای شاخص از رویکرد همینگوی به روایت جنگ و مرگ است؛ رویکردی که در آن مشاهدات مستقیم نویسنده از جبهه ایتالیا ...
زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آید
زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آید بر روی چمن‌‌های کنار جنگل دراز کشیده و چانه را روی دست‌ها گذاشته بود و به اطراف می‌نگریست. آب جویبار آرام و منظم از کوه سرازیر می‌گردید ولی از آن نقطه به بعد از سراشیبی نیز با قوت و سرعت رو به پایین می‌رفت. او نقشه‌های نظامی را بیرون آورد و در جلوی خود گسترد. رفیقش مردی سال‌خورده، کوتاه قد ...
مردان بدون زنان
مردان بدون زنان مانوئل گارسیامرا، رو به موت بود. همه روزنامه‌ها شماره‌ مرگش را از قبل آماده کرده بودند. پس از مرگش گاوبازها نفس راحتی کشیدند، زیرا توی میدان کار‌هایی می‌کرد که آن‌ها از دست‌شان بر نمی‌آمد. همه‌شان زیر باران در مراسم تشییع او حرکت کردند. یکصد و چهل‌ و هفت گاوباز…
The Sun Also Rises
The Sun Also Rises
پیرمرد و دریا
پیرمرد و دریا پیرمردی بود که تنها در قایقی در گلف استریم ماهی می‌گرفت و حالا هشتاد و چهار روز می‌شد که هیچ ماهی نگرفته بود. در چهل روز اول پسربچه‌ای با او بود. اما چون چهل روز گذشت و ماهی نگرفتند...
مشاهده تمام رمان های ارنست همینگوی
مجموعه‌ها