بیست و یک داستان

(The Snows of Kilimanjaro and Other Stories)

«بیست و یک داستان» یک مجموعه داستان کوتاه از ارنست همینگوی است که توسط نجف دریابندری به فارسی ترجمه شده است. این کتاب شامل برخی از بهترین و مشهورترین داستان‌های کوتاه همینگوی است که به خوبی سبک نوشتاری منحصر به فرد و تأثیرگذار او را به تصویر می‌کشد. ارنست همینگوی به عنوان یکی از مهم‌ترین نویسندگان قرن بیستم شناخته می‌شود و سبک نوشتاری او که بر پایه اقتصاد در کلمات و عمق معنایی عمیق متکی است، او را به یکی از پیشگامان ادبیات مدرن تبدیل کرده است. این سبک، که به عنوان "کوه یخ" شناخته می‌شود، بر این اصل استوار است که بخش اعظم معنا و عمق یک داستان در زیر سطح آن، پنهان است و خواننده باید با استنباط و تفکر به آن دست یابد. در مجموعه «بیست و یک داستان»، همینگوی موضوعاتی چون جنگ، عشق، فقدان، شکست، و شجاعت را با چیرگی کامل به تصویر می‌کشد. این داستان‌ها، با توجه به تجربیات شخصی همینگوی به عنوان خبرنگار جنگ و شکارچی، غنی از توصیفات واقع‌گرایانه و دقیق هستند. هر داستان به نوعی بازتابی از درک همینگوی از زندگی و ماهیت انسان است. ترجمه نجف دریابندری از این داستان‌ها نیز حائز اهمیت است. دریابندری، که یکی از مترجمان برجسته ادبیات معاصر است، توانسته است با دقت و حساسیت خاصی به متن اصلی، زیبایی‌های سبکی و محتوایی اثر همینگوی را به خوبی به زبان فارسی منتقل کند. این ترجمه به خوانندگان فارسی‌زبان این امکان را می‌دهد که با یکی از مهم‌ترین نویسندگان قرن بیستم و دنیای داستان‌های کوتاه او آشنا شوند.

کارنامه
9789644311253
۱۴۰۵
۲۵۱ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
ارنست همینگوی
صفحه نویسنده ارنست همینگوی
۴۳ رمان ارنست همینگوی، نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی و برنده نوبل ادبیات، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در اوک پارک ایلینوی به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با روزنامه‌نگاری، جنگ، سفر و تجربه مستقیم خطر شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با ...
دیگر رمان‌های ارنست همینگوی
20 داستان برگزیده
20 داستان برگزیده آقای فریز به پرستار که تازه وارد شده بود گفت: گوش کن، می‌توانی آن مکزیکی لاغر کوتاه قد را این‌جا بیاوری؟ خواهش می‌کنم او را بیاور. مکزیکی لاغر: موزیک نواختن ما را پسندیدی؟ فریزر: خیلی زیاد مکزیکی: ترانه درخواستی تو یک آهنگ تاریخی است. یک آهنگ انقلابی حقیقی.
برف‌های کلیمانجارو
برف‌های کلیمانجارو حالا به مرگ اهمیت نمی‌داد. همیشه از درد هراس داشت. او هم به اندازه هرکس دیگری طاقت درد را داشت، اما وقتی طولانی می‌شد کم می‌اورد، ولی حالا با چیزی درگیر بود که سخت هراس‌انگیز می‌نمود و درست همان لحظه که حس کرد از پا درآمده، دردش تمام شده بود.
در زمان ما
در زمان ما شش وزیر کابینه را تیرباران کردند. یکی از وزیران حصبه داشت. کوشیدند او را جلوی دیوار سر پا نگه دارند، ولی او توی آب نشست. پنج وزیر دیگر خیلی آرام جلوی دیوار ایستادند. وقتی نخستین تیرها را شلیک کردند، وزیر سرش را روی زانوهایش گذاشته بود. در زمان ما به سرعت با استقبال جامعه روشنفکری روبرو شد؛ با داستان‌هایی چون مشت‌زن ...
آدمکش‌ها
آدمکش‌ها هر دو از در زدند بیرون. جورج از پنجره نگاه‌شان کرد که از زیر تیر چراغ‌برق رد شدند و رفتند آن‌طرف خیابان. با آن پالتوهای چسبان و کلاه‌های لبه‌دارشان، شبیه هنرپیشه‌های نمایش‌های واریته بودند.
زیر آفتاب هیچ‌چیز تازه نیست
زیر آفتاب هیچ‌چیز تازه نیست چند گاو خود را به ازدحام مردمی رساندند که وارد میدان می‌شدند. گاوهای سنگین و لخت در حالی که شاخ‌های تیزشان رو به پایین بود با پهلوهای گلی یورتمه می‌رفتند... جمعیت بیرون از بالکن‌های استادیوم در هیاهو گیر افتادند. صدای فریادی بلند شد و بعد فریادی دیگر. پدر ارنست همینگوی پزشک و مادرش معلم پیانو و آواز بود. در اکتبر ...
مشاهده تمام رمان های ارنست همینگوی
مجموعه‌ها